دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥١٧ - فصل نهم شورش خريت بن راشد
بگو، چرا چنين مىكنى؟».
گفت: زيرا تو به داورى تن دادى و در حق، سستى ورزيدى و به گروهى تكيه كردى كه ستم ورزيدند. پس من تو را نكوهش مىكنم و بر ايشان خشم مىگيرم و از همه شما جدايى مىپذيرم.
سپس على ٧ به وى گفت: «بيا تا كتاب [خدا] را به تو بياموزم و در سنّتها با تو گفتگو كنم و امورى را بر تو وا بگشايم كه از تو به آنها آگاهترم؛ باشد كه آنچه را اكنون منكرى، بازشناسى!».
گفت: همانا به سويت باز خواهم گشت.
گفت: «مبادا شيطان فريبت دهد و جاهلان به خوارىات افكنند! به خدا سوگند، اگر از من راه يابى و [پند] پذيرى، تو را به راه درست هدايت خواهم كرد».
پس خِرّيت از نزد على ٧ به سوى خاندانش بازگشت و همان شب، او و يارانش در راه شدند. چون على ٧ از حركت ايشان، با خبر شد، گفت: «دورىشان باد، چنان كه ثمود دور شدند! همانا امروز شيطان، ايشان را فريفت و گمراه كرد و فردا از آنان بيزارى خواهد جُست».
پس زياد بن خصفه بَكرى به او گفت: اى امير مؤمنان! همانا نبودِ ايشان بر ما گران نيست تا به سببش اندوه خورى؛ زيرا اگر با ما مىماندند، چندان بر شمارمان نمىافزودند و اكنون كه از ما جدا شدهاند، چندان از شمارمان نكاستهاند؛ ولى ما از اين بيمناك هستيم كه گروهى انبوه از كسانى را كه به سويت مىآيند و از تو فرمان مىبرند، بر ما تباه كنند [و از ما جداشان كنند]. پس مرا اذن دِه كه به دنبال ايشان روم تا به سوى تو بازشان گردانم.
على ٧ گفت: «آيا مىدانى به كدام سو روى كردهاند؟».
گفت: نه؛ امّا مىپرسم و ردّ [شان] را دنبال مىكنم.
به او گفت: «خدايت رحمت كناد! حركت كن و در دير ابو موسى منزل گزين و بمان تا فرمانم تو را رسد؛ زيرا اگر پديدار شوند، كارگزارانم به زودى خبرشان را برايم مىنويسند».
پس زياد حركت كرد و به خانهاش درآمد و يارانش از [قبيله] بَكر بن وائل را فراهم آورد و آن خبر را به ايشان رساند. با وى يكصد و سى مرد روان شدند. او گفت: همين مرا بس است!
سپس به راه شد تا در دير ابوموسى رسيد و يك روز در آن منزل گزيد و در انتظار فرمان على ٧ ماند. نامهاى از قَرَظَة بن كعب انصارى به على ٧ رسيد كه به او خبر داده بود