دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٨٧ - ٥ حكمت بهرهگيرى نكردن امام از فرصت پس از توبه خوارج
در اين ميان، آنچه قاريان را در تصميم احمقانه خود تقويت كرد و نيرنگ معاويه را در توقّف جنگ و ايجاد اختلاف در سپاه امام ٧ به ثمر رساند همانطور كه قبلًا اشاره شد نقش كسانى بود كه با امامِ خود به نفاق كار مىكردند و بعضا به وعدههاى معاويه دل خوش داشتند. سردسته اينان، اشعث بن قيس بود. او از قبيله كِنْده از مردم جنوب عربستان (يمن) است كه در سال دهم هجرت با تنى چند از مردم قبيله خود نزد پيامبر ٦ آمد و مسلمان شد. وى پس از پيامبر ٦ از اسلام برگشت. ابو بكر، سپاهى به جنگ با او فرستاد. اشعث اسير شد و او را بسته به مدينه آوردند. ابو بكر او را بخشيد و خواهر خود را بدو داد.
اشعث، پس از كشته شدن عثمان با على ٧ بيعت كرد؛ امّا با او صادقانه برخورد نمىكرد. مواضع او در برابر امام ٧ بويژه در ارتباط با ماجراى حكميّت و ايجاد اختلاف در سپاه امام ٧ نشان مىدهد كه او به يكى از عوامل نفوذى معاويه تبديل شده بود و امام ٧ بهدليل موقعيت اجتماعى وى و قبيلهاش كه نقش عمدهاى در سپاه كوفه داشتند، نمىتوانست با او برخورد حذفى نمايد.[١]
٥. حكمت بهرهگيرى نكردن امام از فرصت پس از توبه خوارج
جنگ با تزوير عمرو عاص متوقّف شد؛ امّا چيزى نگذشت كه قاريان كوفه متوجّه شدند كه فريب خوردهاند و در ماجراى تحميل حكميّت بر امام ٧ خطا كردهاند. از اينرو، نزد امام آمدند و گفتند: ما در تحميل داورى خطا كرديم و توبه مىكنيم. تو هم در پذيرفتن پيشنهاد ما خطا كردى و بايد توبه كنى.
نيز عهدنامهاى را كه بر پايه نيرنگ و خطا شكل گرفته است، فاقد ارزش ديدند و پيشنهاد نقض آن و بازگشت به جنگ را با اصرار تمام ارائه كردند؛ امّا اين بار،
[١]. ر. ك: ص ٢٩٣( پژوهشى درباره مارقين و ريشههاى انحراف آنان) و ج ١٣ ص ٨٩( اشعث بن قيس).