دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٢٥ - ٣/ ٥ شكيبايى امام بر آزار خوارج و مدارا با ايشان
زيان مىكنند؛ و «به زودى خواهيد دانست كه براى هر خبرى، زمانى معيّن است»».
٢٦٨٦. تاريخ الطبرى به نقل از عبد الملك بن ابى حرّه حنفى: روزى، على ٧ به خطبه برخاست. در ميان خطبه وى، خوارج در گوشههاى مسجد، ندا دادند كه: حكم، تنها از آنِ خداست!.
على ٧ گفت: «اللّه اكبر! اين، گفتارى است حق كه از آن، باطل قصد شده است اگر ساكت مانند، آنان را در زمره مسلمانان بهره مىبخشيم؛ اگر سخن گويند، با ايشان احتجاج مىكنيم؛ و اگر بر ما بشورند، با آنان مىجنگيم».
پس يزيد بن عاصم مُحاربى برجهيد و گفت: سپاس، از آنِ خداست. پروردگارمان نه وانهاده مىشود و نه از او بىنيازى جسته مىشود. بار خدايا! به تو پناه مىبريم از اين كه در دينمان خوارى پذيريم، كه خوارى پذيرفتن در دين، خيانت ورزيدن در كار خداى عز و جل است و ذلّتى است كه اهلش را به خشم خداوند مىكشاند.
اى على! آيا ما را از كشته شدن بيم مىدهى؟ به خدا سوگند، بدان كه همانا من اميد مىورزم شما را به زودى با شمشيرهايى بزنم كه بازگردانده نمىشوند؛ آنگاه، خواهى دانست كه كداميك از ما براى سوختن به آتش جهنّم، سزاوارتر است!
سپس او (يزيد بن عاصم) و سه برادرش كه وى چهارمينشان بود، آن جماعت را [از مسجد] بيرون برد و سه نفرشان همراه خوارج و بر كناره نهر، از پاى درآمدند و يكى از ايشان نيز پس از آن، در نُخَيله از پاى درآمد.
٢٦٨٧. امام على ٧ برگرفته سخن وى درباره خوارج، آنگاه كه سخن ايشان را شنيد كه: «حكم، تنها از آنِ خداست!»: اين، گفتارى است حق كه از آن، باطلى قصد شده است. آرى؛ همانا داورى تنها از آنِ خداست؛ امّا اينان مىگويند: حكمرانى تنها از آنِ خداست؛ حال آن كه مردم را فرمانروايى بايد، خواه نيكوكار وخواه بدكار كه مؤمن در حكومت وى به كار پردازد و كافر در آن بهره گيرد؛ تا در آن [مردم را] به اجَل خويش رسانَد. با آن، بيت المال مسلمانان گرد آيد و با دشمن پيكار شود، راهها امن گردد و حقّ ضعيف از قوى ستانده شود؛ چندان كه نيكوكار بياسايد و از بدكار در آسايش باشد.
٢٦٨٨. نهج البلاغة: روايت شده كه على ٧ با يارانش نشسته بود كه زنى زيبا از كنارشان گذشت