دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٩٥ - ٧/ ٧ شادمانى مردم به سبب ظهور يكى از نشانههاى نبوت
ديگرش مىرسيد و وقتى رهايش مىكردى به طرف شانهاش بر مىگشت. پس على ٧ پاى خم كرد و فرود آمد و خداوند را سجده نهاد.
٢٧٣٣. تاريخ الطبرى به نقل از عبد الملك بن ابى حرّه: على ٧ در جستجوى ذو ثُدَيّه برآمد و همراهش ابو جبره سليمان بن ثُمامه حنفى و ريّان بن صبرة بن هوذه بودند. پس رَيّان بن صبرة بن هوذه، او را در شكافى همراه با چهل يا پنجاه كشته يافت.
چون بيرون آورده شد، على ٧ به بازويش نگريست و ديد كه گوشتى متراكم همانند پستان زن، بر شانه اوست كه برآمدگىاى دارد و بر آن موهاى سياهى رُسته است، كه وقتى آن را مىكِشند، كشيده مىشود و به درازاى دست ديگرش مىرسد و وقتى رها مىشود، به طرف شانهاش بر مىگردد، همانند پستان زن!
چون برون آورده شد، على ٧ گفت: «اللّه اكبر! به خدا سوگند، نه دروغ گفتم و نه به من دروغ گفته شده. هَلا! به خدا سوگند، اگر نبود كه دست از عمل مىكشيديد، به شما خبر مىدادم كه خداوند بر زبان پيامبرش چه جارى فرمود درباره كسى كه با آنان، بينشمندانه و با شناختِ حقّى كه بر آنيم، بجنگد».
٢٧٣٤. الكامل فى التّاريخ: گروهى روايت كردهاند كه على ٧، پيش از پيدايىِ خوارج، با يارانش سخن مىگفت كه دستهاى از دين بيرون مىروند، همانند بيرون شدن تير از هدف؛ و نشانه آنان، مردى است ناقصْدست. و آنان اين سخن را بارها از او شنيده بودند.
پس چون نهروانيان شوريدند، على ٧ همراه همان ياران به سوى ايشان روان گشت و كارش با آنان، همان شد كه شد و آنگاه كه [از كارشان] فراغت يافت، به يارانش فرمان داد كه آن ناقصْدست را بيابند. پس او را پى جُستند و برخى گفتند: «او را نمىيابيم!» و گروهى ديگر گفتند: «وى در ميان ايشان نيست!»؛ [امّا] على ٧