دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٨٣ - ٢ چرا ابو موسى؟
اين مدّعاست. آنچه مسلّم است، او فردى سادهلوح و مخالف سياستهاى امام ٧ در برخورد قاطع با فتنهانگيزان داخلى بوده است و بههمين جهت، هنگامى كه امام ٧ عازم جنگ بصره بود، او كه فرماندار كوفه بود، از مردم خواست در خانه بنشينند و به كمك على ٧ نروند و سرانجام با برخورد قاطعانه مالك اشتر، از دار الحكومه رانده شد.
اكنون اين سؤال مطرح است كه: چرا امام ٧ شخص سادهلوحى را با اين سوء سابقه بهعنوان نماينده خود در جريان حكميّت تعيين كرد؟ آيا نمىدانست با تعيين ابوموسى به عنوان حَكَم، نتيجه حكميّت چه خواهد شد؟
پاسخ اين است كه: آرى، امام ٧ مىدانست كه نتيجه چه خواهد شد و لذا به گفته عبد اللّه بن ابى رافع، كاتب امام ٧، هنگامى كه ابو موسى براى شركت در جلسه حكميّت از امام جدا شد، على ٧ گفت:
كأنّي بِهِ وقد خُدِعَ![١]
گويى مىبينمش كه فريب مىخورَد.
امّا همان جريان فشارى كه امام ٧ را وادار به پذيرش حكميّت كرد، او را ناچار به پذيرش نمايندگى ابو موسى نيز نمود. هرچه امام ٧ تلاش كرد كه عبد اللّه بن عبّاس يا مالك اشتر بهعنوان حَكمَ تعيين شود، آنها نپذيرفتند.
على ٧ گفت:
«إنَّكُم عَصَيتُموني في أوَّلِ الأَمرِ؛ فَلا تَعصونِي الآنَ! إنّي لا أرى أن اوَلِّيَ أبا موسى؛
شما در آغازِ اين كار، از من سرپيچيديد. پس اكنون ديگر سرنپيچيد. رأى من آن نيست كه ابو موسى را بر گزينم».
اشعث و زيد بن حُصَين طائى و مسعر بن فَدَكى گفتند: ما جز به او رضايت
[١]. ر. ك: ص ٢٥٣( ارزيابى دو داور).