دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٩٣ - ٧/ ٧ شادمانى مردم به سبب ظهور يكى از نشانههاى نبوت
٢٧٣١. صحيح مسلم، عبد الرزّاق به نقل از بُسْر بن سعيد، از عبد اللّه بن ابى رافع: راوى (عبيد اللّه) با على بن ابى طالب ٧ همراه بوده [و ديده است] كه خوارج به حركت درآمده، گفتند: حكم، تنها از آنِ خداست!
على ٧ گفت: «اين، گفتارى است حق كه از آن، باطل قصد شده است. همانا پيامبر خدا مردمى را وصف فرموده كه نشانهشان را در اين گروه مىبينم: حق را بر زبان مىرانند و حق از اين عضو ايشان (به دهانش اشاره كرد) در نمىگذرد. يكى از آنها منفورترينِ مردمان نزد خداست، مردى است سياه كه يكى از دستانش همانند سر پِستان گوسفند يا برآمدگى پستان [زن] است».
چون على بن ابى طالب ٧ آنان را كُشت، گفت: «نظر اندازيد!». نظر انداختند و نشانى [از آن مرد] نيافتند.
گفت: «باز گرديد [و نظر اندازيد]! به خدا سوگند، من نه دروغ گفتهام و نه به من دروغ گفته شده» و اين سخن را دو يا سه بار گفت. سپس او را در ويرانهاى يافتند و آوردند تا در مقابل على ٧ قرار دادند.
عبيد اللّه گفت: و من، گواه اين حال ايشان و گفتار على ٧ درباره آنان بودم.
٢٧٣٢. مروج الذّهب: از سپاه على ٧، كسانى كه كشته شدند، نُه تن بودند و از خوارج، جز ده تن زنده نماندند. على ٧ بر آن قوم درآمد كه پيشتر چهار هزار تن بودند و ذو ثُدَيّه ناقصْ دست در ميانشان بود و اينك جز همان ده تن كه ياد كرديم، كسى از آنان زنده نبود.
على ٧ فرمان داد تا آن ناقصْ دست را بيابند. او را پى جُستند، ولى نيافتندش! على ٧ كه از نيافتن وى اندوهگين به نظر مىآمد، برخاست و به سوى كشتگانى رفت كه روى هم افتاده بودند. سپس گفت: «اينها را كنار زنيد [و او را بيابيد]».
از راست و چپ، كنارشان زدند و او را بيرون آوردند.
على ٧ گفت: «اللّه اكبر! بر محمّد ٦ دروغ نبستم. همانا اين، همان ناقصْ دستى است كه دستش استخوان ندارد و سر آن، برآمدگىاى همچون پستان زن است و پنج يا هفت مو بر آن رُسته كه سرِ آنها خميده است». سپس گفت: «او را نزدِ من آوريد!».
آنگاه به بازويش نگريست و گوشتى متراكم بر شانهاش ديد، همانند پستان زن، كه موهاى سياهى بر آن رُسته بود. هر گاه آن قطعه گوشت را مىكشيدى، كِش مىآمد و به كف دست