دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٨٣ - ٩/ ١١ نبرد شخص امام
و بازوانش را شكست. سپس پسرانِ على ٧، حسين و محمّد ٨، بر آن غلام تاختند و او را با شمشيرهاى خود زدند، چندان كه [بمُرد و بدنش] سرد شد. گويى اكنون على ٧ را مىنگرم كه ايستاده است و دو شير بچّهاش آن غلام را فرو مىكوبند ...
سپس شاميان به على ٧ نزديك شدند. به خدا سوگند، نزديك شدنِ ايشان به وى سبب نمىشد كه او در راه رفتن به شتاب افتد. حسن ٧ به وى گفت: تو را چه زيان مىرسد اگر بِدَوى وخود را به آن دسته از يارانت برسانى كه مقابلِ دشمنت پايدارى مىورزند؟
گفت: «پسر جان! براى پدرت روزى (اجلى) است كه از آن هرگز در نگذرد؛ دويدن، آن را به تأخير نيفكَنَد و كُند رفتن، آن را پيش نيندازد. به خدا سوگند، پدرت را تفاوت نمىكند كه خود به سوى مرگ آيد يا مرگ بر او درآيد».
٢٥٢٢. الأخبار الطّوال: تكْسوارِ معاويه كه بسى به وى مباهات مىورزيد، غلامش حُرَيث بود. او رزمپوشِ معاويه را به بَر مىكرد، سلاح او را به كف مىگرفت، بر اسب وى سوار مىشد و همانندِ خودِ معاويه حمله مىكرد. از اين رو، هر گاه يورش مىآورْد، مردم مىگفتند: «اين، معاويه است». معاويه او را از نبرد با على ٧ نهى كرده، به وى گفته بود: نيزهات را هر جا مىخواهى، فرود آور؛ امّا از على دورى كن!
عمرو [بن عاص] با حُرَيث خلوت كرد و گفت: چه چيز تو را از هماوردى با على باز مىدارد، حال آن كه تو هَمزورِ اويى؟
گفت: سرورم مرا از نبرد با او نهى كرده است.
گفت: به خدا سوگند، من اميدوارم كه اگر با او نبرد كنى، وى را مىكشى و شرفِ اين كار نصيب تو مىشود.
عمرو، مرتّبا اين كار را براى وى زيبا جلوه مىداد، چندان كه در دل حُرَيث افتاد