دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٦٩ - ٦/ ١ دليل آوردنهاى امام براى خوارج
٢٧١٣. تاريخ الطبرى به نقل از ابوسَلَمه زُهْرى: همانا على ٧ به خوارج نهروان گفت: «اى جماعت! نَفْسِتان شما را فريفت تا از اين داورى كه خود آن را آغاز كرديد و فرا خواستيد و من از آن بيزار بودم، جدا شويد. و من به شما خبر دادم كه آن قوم با شما فريب و نيرنگ مىورزند؛ امّا شما همچون مخالفان، از سخنم سربرتافتيد و بهسان لجاجتگرانِ سركش، از من روى گردانيديد تا ناچار شدم همرأىِ شما گردم.
به خدا سوگند، شما اى جماعت، سبُكْ مغز و نابخرديد و پدرِتان مباد من كه گناهى نكردهام.
به خدا سوگند، من شما را در كارتان به سفاهت نيفكندم و چيزى از اين كار را از شما نپوشاندم و آن را بر شما مُشتَبَه نساختم و دشوارى را به شما نزديك نكردم. هر چند فرمان ما در كار مسلمانان روشن بود، رأى بزرگانتان بر آن شد كه دو نفر را برگزينند و ما از آن دو پيمان گرفتيم كه به آنچه در قرآن است، حكم كنند و از آن در نگذرند؛ امّا از آن به بيراه شدند و حق را، با آن كه مىديدندش، وا نهادند و خواهش نَفْسشان انحراف از مسير حق بود.
پيش از آن كه بدانديشى و ظالمانه داورى كردن آنان (دو داور) معلوم گردد، ما از آنها پيمان ستانديم كه به عدل، داورى و در حق، پايدارى كنند. و اكنون كه از راه حق سرپيچيده و حكمى نادرست دادهاند، حجّت در دست ما و به سود ماست.
پس براى من آشكار كنيد كه چرا جنگ با ما را روا مىشمريد و از جماعت ما بيرون مىرويد؟ [تنها] بدين جهت كه مردم دو داور برگزيدند؟! [آيا همين كافى است] تا شما شمشيرهاتان را بر دوشهاتان افكنيد و راه بر مردم گيريد و گردنهاشان را بزنيد و خونهاشان را بريزيد؟ همانا اين است زيان آشكار.
به خدا سوگند، اگر بر اين مبنا، مرغى را بكشيد، قتلش نزد خدا [گناهى] بزرگ است؛ چه رسد به قتل انسانى كه نزد خداوند، كشتنش حرام است».
پس خوارج [در ميان خود] ندا در دادند: با آنان سخن نگوييد و همكلام نشويد و براى ديدار پروردگار، مهيّا گرديد؛ به سوى بهشت حركت كنيد؛ حركت كنيد!