منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٨٣
خسروپرويز نوشت و از او خواست كه اسلام بياورد و از آيين «تقديس» و احترام آتش دست بردارد وى از طرز نگارش نامه آن حضرت، سخت ناراحت شد و به استاندار يمن كه «باذان» نام داشت نوشت كه پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) را به وسيله افرادى دلاور دستگير كند ورهسپار ايران سازد.
مأموران «باذان» وارد مدينه شدند و جريان را به آن حضرت گفتند حضرت به آنان فرمود: فردا بياييد فردا كه آمدند به آنان گفت:برگرديد به يمن و به «باذان» بگوييد خداوند، شيرويه فرزند خسروپرويز را بر او مسلط كرد و او را به قتل رسانيد،و دين و قدرت من به سرزمين ايران خواهد رسيد و همه جهان را فرا خواهد گرفت.[١]
و بدين ترتيب آن حضرت از حادثه اى كه در ايران اتفاق افتاده بود و هنوز هيچ كس خبر نداشت آگاه بود و به آنان خبر داد و نيز از آينده اسلام كه همه جهان را فرا مى گيرد خبر داد.
٩. اى زبير! با على نبرد مى كنى در حالى كه تو ستمگرى
در جنگ جمل على (عليه السلام) به زبير گفت : آيا به خاطر دارى كه روزى من و تو در سقيفه با گروهى از انصار بوديم و رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) به تو گفت: آيا على را دوست دارى پاسخ دادى چه چيز مانع دوستى من نسبت به على است حضرت فرمود: به زودى بر او خروج مى كنى و با او مى جنگى در حالى كه تو ستمگرى.
[١] تاريخ طبرى:٣/١٥٧٣ و سيره حلبى:٣/٢٧٨ و اين است بخشى از حديث:«دينى وسلطانى سيبلغ ملك كسرى...».