منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٧٠
ظواهر باشيم ونتوانيم، حكم آيه را از زندگى مادى به زندگى برزخى پيامبر گسترش دهيم، پس بايد بگوييم آيات مورد بحث مربوط به سؤال ودعا از پيامبر است نه از امام ونه از اولياى الهى و نه از برادر مؤمن، زيرا آيات مورد نظر ايشان درباره «حضرت يعقوب (عليه السلام) » و «پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم)» است پس چگونه شما از اين آيات يك حكم كلى استفاده مى كنيد و مى گوييد كه يكى از توسل هاى مشروع توسل به دعاى برادر مؤمن است؟
اگر واقعاً مى توان از آيه، حكم مطلق سؤال و دعا از برادر مؤمن را فهميد وپيامبر را نمونه والاى برادر مؤمن دانست و يك چنين نگرش وسيعى را در حالات پيامبران نيز داشته باشيم و خصوصاً با در نظر گرفتن مقدمات پيشين و اين كه مقصود، توسل به دعاى انسان كامل است كه دعاى او مايه آرامش و سكونت خاطره ها است، خواه اين انسان در جهان ماده باشد، يا در جهان ديگر.
اصولاً علت توسل به دعاى پيامبر، همان نفوذ دعاى او است كه قرآن صريحاً استجابت آن را تضمين كرده است، و نفوذ دعاى او به خاطر روح پاك و روان پيراسته از گناه وى به خاطر يك رشته ملكات نفسانى و صفات ملكوتى «نبىّ اعظم(صلى الله عليه وآله وسلم)» است، و اين جهات خواه در حال حيات و خواه در حال ممات، محفوظ و پابرجا مى باشد. اگر بدن عنصرى او احترام دارد، اگر خانه و كاشانه پيامبر به حكم قرآن از احترام خاصى برخوردار است، اگر قرآن به چشم وسينه و دل او اشاره مى كند، همه و همه به خاطر وابستگى آنها به روح مقدس او است كه مركز الطاف غيبى و معنوى است و قرآن از آن با جمله (وَكانَ فَضْلُ اللّهِ عَلَيْكَ عَظيماً)تعبير آورده است.
حتى وقتى عايشه در كنار قبر پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) داد و بيدا كرد و از دفن امام