منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٥٥
تقدير لفظ «دعا» گذشته بر اين كه دليل ندارد، خلاف بلاغت است و كسى كه لفظ دعا را مقدر مى كند، داعى او بر اين تقدير، جزپيشداورى چيزى نيست، زيرا فردى كه چنين لفظى را در تقدير مى گيرد، چون توسل به اشخاص را صحيح نمى داند، قهراً دست و پا مى كند كه لفظ «دعا» را مقدر نمايد، تا مخالف انديشه او نباشد.
ب: براى اين كه روشن شود كه مقصود سؤال از خدا به خاطر پيامبر، و توجه به وسيله او است، لفظ: «نَبِيِّكَ» را با جمله «مُحَمَّد نَبِيِّ الرَّحْمَةِ» توصيف كرده است كه حقيقت را روشنتر و هدف را واضح تر مى سازد.
ج: جمله «يا مُحَمَّدُ إنّي أَتَوَّجَهُ بِكَ إِلى رَبّي» مى رساند كه حضرت محمد را وجهه دعاى خود قرار مى دهد، نه دعاى او را وجهه دعاى خويش.
د: مفاد جمله: «وَشَفِّعْهُ فيَّ» اين است كه پروردگارا او را شفيع من قرار بده و شفاعت او را در مورد من بپذير.
در تمام اين جمله ها، آنچه مورد بحث و مورد سخن است، همان شخص پيامبر گرامى و شخصيت والامقام او مى باشد و سخنى از دعاى پيامبر در كار نيست.
پاسخ پنج سؤال
سؤال نخست: وقتى فرد نابينا، بر پيامبر وارد شد، آيا از او درخواست دعا كرد و به اصطلاح به دعاى وى متوسل گرديد، يا اين كه مى خواست به شخص و يا مقام پيامبر متوسل گردد و از خدا بخواهد كه خداوند به ديدگان او