منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٥٥
مفروض حاضر نمى شود و از اين راه جان خود را حفظ مى كند و پر روشن است كه نرفتن او به نقطه خطر اثر علم است.
و اگر علم پيدا كند كه در سر ساعت فلان از روز فلان در فلان نقطه از فلان خيابان شهر حتماً زير ماشين خواهد رفت و اين علم هيچگونه تخلف ندارد و هيچ تلاشى جلو اين خطر را نمى تواند بگيرد(علم به قضاى حتمى) بديهى است كه اين شخص با وجود علم به خطر براى رفع خطر دست به هيچ تلاشى نخواهد زد زيرا مى داند كه سودى ندارد و فايده اى نخواهد بخشيد و اين همان است كه گفته شد «علم به قضاى حتمى تأثيرى در زندگى عملى انسان ندارد و تكليف آور نيست». اين شخص با وجود علم به خطر به زندگى عادى خود ادامه مى دهد اگر چه منتهى به خطر خواهد شد و مشمول آيه كريمه (وَلا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ) نيست زيرا در تهلكه واقع شده نه اين كه خود را به تهلكه انداخته بر خلاف شخص مفروض اولى كه مكلف است تا مى تواند براى نجات از خطر چاره اى بينديشد و خود را به تهلكه نيندازد.
و از اين بيان روشن مى شود كه:
١. اين علم موهبتى امام (عليه السلام) اثرى در اعمال او و ارتباطى با تكاليف خاصه او ندارد. و اصولاً هر امر مفروض از آن جهت كه متعلق قضاى حتمى و حتمى الوقوع است متعلق امر يا نهى يا اراده و قصد انسانى نمى شود.
آرى متعلق قضاى حتمى و مشيت قاطعه حق متعال مورد رضا به قضا است چنان كه سيدالشهداء(عليه السلام) در آخرين ساعت زندگى در ميان خاك و خون مى گفت:
«رضاً بقضاءك وتسليماً لأمرك لا معبود سواك» و همچنين در خطبه اى كه