منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٤٣
است وبا نوشتن جزوه اى، در صدد برآمده، كه آگاهى آنان را از غيب انكار كند در ذيل آيه فوق، دست و پا كرده كه شايد بتواند آيه را طورى معنى كند كه غيب در آن به معنى وحى باشد و در نتيجه آگاهى پيامبران از غيب را منحصر به وحى و آگاهى رسول گرامى اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم) را منحصر به قرآن گرداند و در ضمن آگاهى امامان (عليهم السلام) از غيب را انكار كند.
او براى سخن خود چنين استدلال مى كند كه قرآن در سوره آل عمران پس ازبيان سرگذشت همسر عمران و تولد مريم، مى گويد: (ذلِكَ مِنْ أَنْباءِالْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيَْكَ...)[١] و همچنين در سوره هود پس از بيان سرگذشت نوح و دعوت قوم خويش و مأموريت او براى ساختن كشتى و... مى فرمايد: (تِلْكَ مِنْ أَنْباءِالْغَيْبِ نُوحِيها إِلَيْكَ...).[٢] و نيز در رسوره يوسف پس از بيان (داستان يوسف) مى فرمايد: (ذلِكَ مِنْ أَنْباءِ الْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيْكَ...).[٣]
در اين صورت مقصود از غيب در آيه (عالِمُ الْغَيْب فَلا يُظْهِرُعَلى غَيْبِهِ أَحَداً) به قرينه اين آيات همان وحى الهى است. اين بود خلاصه گفتار وى.
و اين گفتار از جهاتى مردود است:
اوّلاً: غيب در لغت عرب به معنى امر پوشيده از حس است در برابر شهود كه محسوس به يكى از حواس مى باشد، اگر وحى از اين نظر غيب است كه از حواس ما پوشيده است همچنان حوادثى كه در آسمان ها و زمين رخ مى دهد نيز از امور پوشيده از حواس ما است در اين صورت جهت ندارد كه
[١] آل عمران/٤٤.
[٢] هود /٤٩.
[٣] يوسف/١٠٢.