منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١١٥
اين آيه به خوبى مى رساند كه راه شناسايى آنان از طريق شيوه گفتار، به روى پيامبر باز بوده و سرانجام به نفاق آنها پى مى برد.
ثالثاً: آگاهى پيامبر و پيشوايان معصوم از هر حادثه و جريانى يك علم فعلى و قهرى نيست، بلكه علم مشيّتى است كه اگر بخواهند آگاه مى گردند اگر نخواهند آگاه نمى شوند و در احاديث به اين مطلب تصريح شده است.
فرض كنيد نامه اى در اختيار شما است و در آن، يك رشته مطالب مرموز و پنهان نوشته شده است، شما اگر بخواهيد مى توانيد با مراجعه به متن آن، از آنها آگاه گرديد.
علم پيامبر و امام به حكم احاديث[١] مشيتى است، نه فعلى و قهرى، و بسان آگاهى آن فرد از محتويات نامه است كه بدون خواست فعليت پيدا نمى كند. در صورتى كه شرايط ايجاب كند، با يك خواستن از آن آگاه مى گردند و براى اين مطالب در زندگانى پيشوايان شواهدى وجود دارد كه فعلاً مجال بازگويى آنها نيست.[٢]
رابعاً: منافقان عصر رسالت آنچنان نبودند كه سرانجام شناخته نشوند قرآن مجيد آنان را به عناوين مختلف معرفى كرده است مانند:
(وَإِذا رَأَيْتَهُمْ تَعْجِبُكَ أَجْسامُهُمْ وَإِنْ يَقُولُوا تَسْمَعْ لَقَولِهِمْ كَأَنَّهُمْ خُشُبٌ مُسَنَّدَةٌ يَحْسَبُونَ كُلَّ صَيْحَة عََلَيْهِمْ هُمُ الْعَدُوّ فَاحْذَرهُمْ قاتَلَهُمُ اللّهُ أَنّى يُؤفَكُونَ) .[٣]
[١] اصول كافى:١/٢٥٨.
[٢] سيره ابن هشام:٢/٥٢٣.
[٣] منافقون/٤.