منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٤٥
عباس وحداثت سن امام نسبت به او شايد سبب شد كه خليفه با وجود امام دست به سوى عباس دراز كند.
گذشته بر اين، اگر در متن سخنان عمر وجمله اى كه از عباس نقل شده است، دقت شود معلوم مى گردد كه روح مطلب، توسل به پيامبر بود و توسل به عباس مرءات توسل به پيامبر بوده است و در حقيقت از اين رهگذر به خود پيامبر توسل جسته شده است.
خليفه چنين گفت:«إنّا نتوسَّلُ إليك بعمّ نبيّك». عباس نيز در دعايى كه از او نقل گرديده است چنين گفت: «وقد توجّه القومُ بي إليك لمكاني من نبيّك».
دقت در اين كلمات حقيقت توسل به عباس را براى ما ترسيم مى كند و اين كه توسل به وى، درونى داشت و برونى، برون آن عباس بود ولى باطن و درون آن، شخصيت والا مقام پيامبر بود.
بنابراين عدول از پيامبر به عباس گواه بر اين نيست كه اصولاً توسل به فرد غير حى مطلقاًجايز نيست، خواه توسل به شخص او باشد و يا به دعاى وى و نه گواه بر اين است كه توسل به عباس توسل به دعاى وى بوده است، نه به ذات او.
سؤال دوم
عايشه وانس گواهى مى دهند كه نحوه توسل مسلمانان به پيامبر در موضوع استسقا اين بود كه آنان از نبودن باران شكايت مى كردند و حضرتش گاهى تنها دعا مى كرد وباران مى آمد، همچنان كه در روايت انس آمده است و