منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٦٢
بدهد و اذن الهى غالباً در مواردى است كه با اعمال آن بخواهد نبوت و پيوند معنوى خود را با مقام ربوبى ثابت و مبرهن سازد.
و شايد يكى از علل (البته نه همه) اين كه پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله وسلم) و يا امام(عليه السلام) در رفع مشكلات و گرفتاريها نبايد از اين ابزار و مواهب استفاده كند اين باشد كه بهره گيرى آنان از اين وسايل سبب مى شود تبليغ عملى آنان از بين برود.
شكى نيست كه زندگى پيشوايان، صبر و بردبارى آنان در مصايب و استقامت و جانبازى آنها در ميدان جهاد، سرمشق پيروان آنان مى باشد، و اگر بنا باشد كه امام يا پيامبر در پيشامدها وحوادث، خود را از راه اعجاز و يا دعاى مستجاب و يا آگاهى ماوراى طبيعى، از قلمرو مصايب و گرفتارى ها و حوزه بلاها وبيمارى ها، خارج سازد، مثلاً به فرزند خود از طريق اعجاز شفا بخشد ويا در بهبود او از دعاى مستجاب و يا آگاهى از غيب استفاده كند ديگر نمى تواند به ديگران توصيه كند كه در مصايب وگرفتاريها، صابر و بردبار، تسليم و شكيبا باشند،و اگر در ميدان جهاد، يا در طريق شهادت در راه خدا، از اين اسباب بهره گيرد و هر نوع تير بلا را از اصابت به هدف باز دارد، و پيوسته خود و شؤون مربوط به خويش را از حوزه گرفتارى بيرون نگهدارد، ديگر نمى تواند مردم را به تحمل بلا و ناراحتى دعوت كند، زيرا فوراً موج اعتراض به او متوجه مى شود و همه مى گويند: آن كس مى تواند ما را به چنين برنامه هاى خلاّق و سازنده توصيه كند، كه خود نمونه اى از اين صفات برجسته انسانى باشد كسى كه براى او درد و ناراحتى مفهومى ندارد، و در طول زندگى مصايب و گرفتارى را لمس نمى كند، نمى تواند نمونه اخلاق و سرمشق زندگى انسان ها باشد از اين جهت (و جهات ديگر كه فعلاً مجال بازگو كردن آنها نيست)