منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٩
٥. رشيدالدين محمد بن شهر آشوب مازندرانى (درگذشت سال ٥٨٨) مى نويسد:
«پيامبر و امام از غيب آگاهى دارند امّا نه به اين معنى كه علم آنان ذاتى باشد بلكه خداوند، بخشى از علم غيب را به آنان آموخته است، و عقيده به اين كه علم آنان ذاتى است و با علم خدا تفاوتى ندارد مستلزم شرك مى باشد».[١]
٦. كمال الدين ابن ميثم بحرانى (متوفاى ٦٧٩) مى نويسد:
«منظور از علم غيبى كه جز خدا نمى داند علم غيبى است كه بدون تعليم و آموختن باشد و «علم غيب» بدون تعليم اختصاص به خدا دارد وجز خدا هر كس آگاهى از غيب پيدا كند به تعليم الهى بوده است».[٢]
٧. ابن ابى الحديد معتزلى (درگذشت سال ٦٥٥) مى نويسد:
«ما انكار نمى كنيم كه در ميان افراد بشر اشخاصى باشند كه از غيب خبر بدهند امّا مى گوييم آگاهى آنان از غيب، مستند به خداوند است و خداوند وسيله آگاه شدن آنان را ازغيب فراهم مى آورد».٣
٨. فضل بن روزبهان همان دانشمند سنى (كه در سده نهم و دهم مى زيسته)، با همه تعصبش در كتاب «ابطال نهج الباطل» مى نويسد:
«روا نيست درباره كسى گفته شود: علم غيب دارد آرى خبر دادن از غيب به تعليم الهى جايز است و راه اين تعليم با وحى است و يا الهام، البته
[١] شرح نهج البلاغه ابن ميثم:١/٨٤و ٣/١٤٠.
[٢] شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد:١/٤٢٧، چاپ ٤ جلدى.