منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٠٩
كه (بلقيس و همراهان) او مطيعانه وارد شوند».
يك نفر ازحاضران در مجلس گفت:
(أَنَا اتيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقامِكَ وَإِنى عَلَيْهِ لَقَوىٌّ أَمينٌ) .[١]
«پيش از آنكه تو از جاى خود برخيزى(مجلس به پايان رسد) من آن را مى آورم و من بر اين كار توانا و امينم».
فرد ديگرى كه مفسران نام او را «آصف بن برخيا» وزير سليمان وخواهر زاده او مى دانند، اعلام كرد كه در يك چشم بهم زدن مى تواند آن را بياورد، چنانكه خداوند مى فرمايد:
(قالَ الّذى عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ أَنَا اتيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ فَلَمّا رءَاهُ مُسْتَقِرّاً عِنْدَهُ قالَ هذا مِنْ فَضْلِ رَبى...).[٢]
«كسى كه نزد او دانشى از كتاب بود(حقيقت اين كتاب چيست؟ بايد درباره آن در جايى ديگر گفتگو كرد) ، چنين گفت: پيش از آنكه تو چشم بر هم بزنى، من آن را در اين مجلس حاضر مى كنم. ناگهان سليمان تخت را در برابر خود حاضر ديد وگفت: اين نعمتى است از جانب خدا بر من».
بايد در مفاد اين آيات دقت كنيم تا ببينيم عامل اين كارهاى خارق العاده (احضار «تخت بلقيس» از فرسنگهاى دور از مجلس سليمان) چيست؟ آيا عامل اين كار خارق العاده مستقيماً خدا است؟ و او است كه اين جهش را در طبيعت انجام مى دهد و «آصف برخيا»و ديگران نمايشگرانى هستند كه كوچكترين تأثيرى در آن كارها ندارند؟
[١] نمل/٣٩.
[٢] نمل /٤٠.