منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٢٣
امير مؤمنان (عليه السلام) به ياران ترسو و اصحاب بهانه جوى خود، كه سرما و گرما را بهانه مى كردند و از جهاد با معاويه سرباز مى زدند مى گويد:
«يا أشباه الرجال ولا رجال» [١]:«اى مردنماها كه مرد نيستيد».
يك چنين نفى حقيقت، به داعى و انگيزه هاى مختلف در زبان عرب و احاديث اسلامى فراوان است مانند:
لا صلاة لجار المسجد إلاّ فى المسجد.[٢]
در آيه مورد بحث جريان از اين قبيل است: وقتى پيامبران علم و آگاهى محدود خود را، با علم و آگاهى بى پايان خداوند مقايسه مى كنند، متوجه مى شوند كه هر علم و آگاهى كه دارند از جانب او است، وخداست كه اين علم و آگاهى را به آنان داده است و از خود چيزى ندارند. بى اختيار در برابر علم اصيل و ذاتى و نامحدود او، خضوع نموده و هر نوع علم و آگاهى را از خود سلب مى نمايند و مى گويند ما آگاه نيستيم و تويى آگاه از مطلب و آگاه به حق.
در فلسفه اسلامى پيرامون واقعيت علم و آگاهى از يك شيئ، مطلبى است كه خلاصه آن اين است كه: علم حقيقى و آگاهى كامل از يك شيى٣، اين است كه از مجموع عللى كه در طول زمان مايه پيدايش حادثه اى گرديده و حوادثى كه فعلاً با آن همگام و همزمان است، آگاه گرديم و يك چنين علم، از توانايى بشر بيرون است.
با در نظر گرفتن اين جهات صحيح است كه پيامبران در برابر علم الهى
[١] نهج البلاغه، خطبه ٢٧.
[٢] وسائل الشيعه:٤/٤٧٨.