منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٤٠
٤.بخارى در صحيح خود نقل مى كند:
«إنّ عمر بن خطّاب كان إذا قحطوا استسقى بالعبّاس بن عبد المطّلب رضي اللّه عنه، وقال اللّهمّ كنّا نتوسّل إليك بنَبيّنا فتُسقينا وإنّا نتوسّلُ إليك بعمّ نبِيّنا فاسقنا قالَ فيُسقَون».[١]
«عمر بن خطاب در مواقع قحطى به عباس بن عبدالمطلب متوسل مى گرديد و مى گفت: پروردگارا ما در گذشته به پيامبرت متوسل مى شديم، و رحمت خود را مى فرستادى، اكنون به عموى پيامبرت متوسل مى شويم، رحمت خود را بفرست، در اين هنگام باران ريزش مى كرد و همگى سيراب مى شدند».
در صحت واتقان اين حديث سخنى نيست و رفاعى كه به عناوين گوناگونى احاديث متواتر توسل را رد مى كند در صحت اين حديث شك و ترديد نكرده و مى گويد:
«إنّ هذا الحديث[٢] صحيح... فإنْ صحّ هذا الجَواز شرعاً فنحنُ من أسبقِ النّاس إلى الأخذِ به والعَمل بمُقتضاهُ».
«به درستى كه اين حديث صحيح مى باشد... اگر مفاد حديث دليل بر صحت توسل به اشخاص باشد ما از پيش گام ترين كسانى هستيم كه به مفاد آن اخذ مى كنيم و به آن عمل مى نماييم».
ولى متأسفانه با اشكال تراشى هاى بنى اسرائيلى مى خواهد در دلالت حديث خدشه كند و آن را از قبيل توسل به دعاى برادر مؤمن تلقى كند، نه
[١] صحيح بخارى:٢/٣٢، باب نماز استسقاء، چاپ محمد على صبيح.
[٢] شايسته بود كه بگويد:«إنّ هذا التاريخ صحيح»، زيرا در اصطلاح، حديث آن است كه حاكى از كلام پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) باشد، وبحث ما نيز در باره حوادث تاريخى است و احاديث توسل را بعداً خواهيم آورد.