منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٣٣
اكتسابى و تعليمى است و از جانب خدا به آنان اعطا مى شود امّا اين دليل نمى شود كه ما آياتى كه بر اختصاص علم غيب به خداوند دلالت دارد[١] و آياتى كه آگاهى از غيب را براى خداوند اثبات و از غير او نفى مى كند[٢] و آياتى كه آگاهى از غيب را از رسول گرامى اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم) نفى مى كند[٣] اين سه گروه از آيات را حمل بر علم ذاتى و غير اكتسابى كنيم زيرا ظاهر مفاد «نفى علم غيب» نفى مطلق علم غيب است خواه ذاتى باشد و خواه تعليمى و اكتسابى.
پاسخ
در بخش سوم اين بحث و نيز در موارد ديگر گفته شد كه در زمان پيامبر گرامى اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم) و زمان هاى بعد، حتى تا چند قرن بعد، گاهى كلمه «علم غيب» به معناى «علم غيب ذاتى» استعمال مى شده است و حتى برخى از دانشمندان بزرگ شيعه [٤] فرموده اند: با اين كه پيامبر و امام از غيب آگاهى دارند در عين حال نبايد آنان را با كلمه «عالم به غيب» توصيف كنيم زيرا «عالم به غيب» فقط به خداوند گفته مى شود و بر كسى كه علم او به تعليم الهى است نبايد اطلاق شود گواه روشن اين مطلب گفتارى است كه از على (عليه السلام) در نهج البلاغه نقل شده است.
هنگامى كه على (عليه السلام) در بصره از حوادث آينده خبر داد يكى از ياران او
[١] مانند آيه ٧٣ سوره انعام: (...عالِمُ الْغَيْب وَالشَّهادَة وَهُوَ الْحَكيمُ الْخَبير) .
[٢] مانند آيه ٥٩ سوره انعام:(وَعِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَيبِ لا يعَْلَمُها إِلاّ هُوَ...) .
[٣] مانند آيه ٥٠ سوره انعام:(قُلْ لا أَقُولُ لَكُمْ عِنْدِى خَزائِنُ اللّهِ وَلا أَعْلَمُ الْغَيْبَ...) .
[٤] گفتار هشت نفر از دانشمندان بزرگ در اين باره در بخش سوم اين كتاب نقل شد.