منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٨٧
حديث چهارم
توسل پيامبر به پيامبران پيشين
«لَما ماتَتْ فاطمةُ بنت أسد، دخلَ عليها رسولُ اللّه (صلى الله عليه وآله وسلم) فَجَلس عند رأسِها، فقال: رَحِمَك اللّه يا أُمّي بعدَ أُمّي، ثمَّ دَعا رسول اللّه (صلى الله عليه وآله وسلم) أُسامَة بن زيد، وأبا أيّوب الأنصاري وعمر بن الخطاب وغلاماً أسود، يحفرون، فحفروا قبرَها، فلَمّا بلغوااللَّحد، حفرَ رسول اللّه بيده وأخرجَ تُرابه، فلمّا فزعَ دَخَل رسول اللّه (صلى الله عليه وآله وسلم) فاضطَجَعَ فيه، ثُمَّ قال: اَللّهُ الّذى يُحيى ويُميت وهُوَ وحَىٌّ لا يَمُوت، اِغْفِر لأُمّي فاطمة بنت أسد وَوسِّع عَليها مَدْخَلها بحقِّ نَبيّكَ والأنبياءِالّذين من قَبلي».
«هنگامى كه فاطمه دختر اسد، درگذشت، رسول خدا پس از اطلاع از مرگ وى بر بالين او نشست و فرمود: اى مادرم پس از مادرم، خدا تو را رحمت كند، سپس اسامه و ابو ايوب و عمر بن خطاب و غلام سياهى را خواست كه قبرى آماده سازند. وقتى قبر آماده شد، پيامبر خدا با دست خود لحدى ساخت و خاك آن را با دست خود درآورد و در قبر رو به پهلو دراز كشيد و اين چنين دعا كرد:
خدايى كه زنده مى كند و مى ميراند و او زنده است و نمى ميرد، مادرم فاطمه دختر اسد را بيامرز و جايگاه او را وسيع قرار ده، به حقّ پيامبرت و پيامبرانى كه پيش از من بودند».
مؤلف «خلاصة الكلام» مى گويد:
«رَواه الطَّبرانى في الكبير والأوسط و ابنُ حَبّان والحاكم وصحّحوهُ».
«اين حديث را طبرانى در معجم كبير و اوسط خود و ابن حبان و حاكم نقل كرده و صحت آن را تصديق كرده اند».[١]
[١] كشف الارتياب، ص ٣١٢، نقل از خلاصة الكلام.