منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٥٠
خرد و آيات قرآن، مانعى نخواهد داشت كه همان خدايى كه به عسل قدرت شفا داده و به داروهاى گياهى و يا شيميايى نيروى بهبود و سلامت بخشى لطف فرموده است، همان قدرت و نيرو را به پيامبران و امامان بدهد، همچنان كه مرتاضان از راه رياضت مى توانند قدرت هاى روحى بزرگى به دست آورند، در اين صورت چه اشكالى دارد كه خدا از طريق تفضل و يا براثر طى طريق عبوديت و بندگى به آنان قدرت و نيرويى بخشد تا آنها در شرايط خاصى كارهاى «محيرالعقول» را انجام دهند. و بدون اسباب طبيعى ازعهده چنين كارهايى برآيند.[١]
شفابخشى پيامبر و امام، و كارايى اولياى الهى و انجام كارهاى خارق العاده، منافات ندارد كه شافى واقعى و برگرداننده حقيقى گمشده و... خدا باشد كه به اين عوامل ناآگاه و بى اراده، قدرت و نيرو داده كه روى مصالحى و به اذن او در كون تصرف كنند.
اتفاقاً آيات قرآن به روشنى گواهى مى دهد كه مردم، اين چنين كارها را از پيامبران و احياناً از غير آنان مى خواستند. اينك نمونه هايى را يادآور مى شويم:
ظاهر آيه ياد شده در زير مى رساند كه بنى اسرائيل در خشكسالى از پيامبر خود طلب آب نمودند، آن هم نه از مجراى طبيعى بلكه از «مجراى خرق عادت»، نه اين كه گفتند دعا كن تا خدا آب براى ما برساند بلكه گفتند ما را سيراب كن و آب در اختيار ما بگذار. چنانچه مى فرمايد:
(...وَأَوْحَيْنا إِلى مُوسى إِذِ اسْتَسْقاهُ قَومُهُ أَنِ اضْرِبْ بِعَصاكَ
[١] در تشريح اين قسمت و استفاده از آيات قرآنى به كتاب «نيروى معنوى پيامبران» اثر نگارنده مراجعه فرماييد. در اين كتاب، مدارك قدرت روحى آنان از قرآن ارائه شده است.