منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٥
استثناء بردار نيست.
آنچه شايان توجه است اين است كه بدانيم چنين آگاهى علت عادى و طبيعى ندارد، و از مجراى علل غير عادى و غير طبيعى وارد ذهن فرد آگاه مى گردد اينك به برخى از طرق و علل غير طبيعى اين قسم از آگاهى، اشاره مى كنيم:
١. گاهى آگاهى پيامبر مستند به وحى الهى است به اين معنى كه لفظ و معنى هر دو از جانب خدا در اختيار او گذارده مى شود و مجموع خبرهاى غيبى قرآن اعم از حوادث گذشته و آينده، و معارف مربوط به خدا و اسماء و صفات و اوضاع جهان برزخ و معاد، همگى از اين قبيل است يعنى غيبى است كه لفظ و معنى هر دو از جانب خدا مى باشد.
و اين مطالب در صورتى روشن تر مى گردد كه بدانيم خود وحى مطلقاً يكى از مغيبات است كه تنها در اختيار پيامبران قرار دارد ولى اگر موضوع وحى را (وحى شده) چيزهايى تشكيل دهد كه خود از قلمرو وحى و علوم عادى ومجارى طبيعى بيرون باشد، در اين موقع غيب مؤكد خواهد بود و به اصطلاح رياضى دانان غيب به توان [١] خواهد بود، از يك طرف خود وحى و شنيدن صداى فرشته يك نوع آگاهى از غيب است كه از افق حس ما بيرون مى باشد. از طرف ديگر، مطالبى كه وحى شده نيز گزارش از امور پنهان از حس مى باشد براى تفكيك غيب نخست، از غيب دوم به مثال زير توجه فرماييد:
مثلاً قرآن در يك جا مى فرمايد:
(أَلَمْ تَرَكَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصحابِ الْفِيلِ* أَلَمْ يَجْعَلْ كَيْدَهُمْ فيتَضْليل) .[٢]
[١] فيل/١ـ٢.
[٢] مريم/١٩ـ٢٠.