منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٤٩
(وَإِذا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ) .[١]
«وقتى بيمار شدم او مرا شفا مى دهد».
ولى در آيات ديگر شفا را به عسل و قرآن نيز نسبت مى دهد و مى فرمايد:
(...يَخْرُجُ مِنْ بُطُونِها شَرابٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوانُهُ فِيهِ شِفاءٌ لِلنّاسِ...).[٢]
«از شكم هاى زنبوران عسل، مايعى با رنگ هاى گوناگون بيرون مى آيد، كه در آن درمانى است براى مردم».
(وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنينَ...) .[٣]
«از قرآن چيزى را فرو مى فرستيم كه براى گروه با ايمان شفا و رحمت است».
(...قَدْ جائَتْكُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَشِفاءٌ لِما فِى الصُّدُورِ...) .[٤]
«از جانب پروردگارتان به سوى شما موعظه اى آمد و شفاى آنچه در سينه هاى شما است».
راه جمع ميان اين دو گروه از آيات (انحصار واختصاص شفا به خدا و اثبات آن براى عسل و قرآن ونصايح الهى) اين است كه خداوند«مؤثر بالاستقلال» است و در تأثير به خود متكى است و تأثير عوامل ديگر به اذن خدا و تسبيب او است.
در جهان بينى اسلامى و فلسفى، تمام عوامل و فواعل، فعل تسبيبى خداست و علل، از خود كوچكترين استقلالى ندارند، بنابراين از نظر عقل و
[١] شعراء/٨٠.
[٢] نحل/٦٩.
[٣] اسراء/٨٢.
[٤] يونس/٥٧.