منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٩١
انسان زرد مى گردد، و هنگام خجلت، صورت او برافروخته مى شود، به همين نحو اعمال جسمانى ما نيز روى روح و روان انسان مؤثر مى باشند، اعمال ما در روح وروان ما اثر و واقعيتى از خود پديد مى آورند، و اساس يك رشته صفات ثابت و متغير مى گردند، و چگونگى زندگى ما، در آينده در گرو همين آثارى است كه اعمال نيك و بد ما، در روان ما از خود به يادگار مى گذارند.
افرادى كه تحت مراقبت پزشكى قرار دارند ودستورات لازم ورزشى يا غذايى و دارويى را به كار مى بندند، تصور مى كنند كه فقط يك رشته كارهاى ساده را انجام مى دهند ولى نمى دانند كه همين تمرينها، چه آثارى در جسم وتن و روح و روان آنان به يادگار مى گذارد، هنگامى كه دوران مراقبت به پايان رسيد و به گذشته خود مى نگرند، متوجه مى شوند كه نتايج ارزنده اى در درون خود كسب و ذخيره كرده اند.
فرد بيمار، دستورهاى پزشك را يكى پس از ديگرى به كار مى بندد و به ظاهر مى انديشد كه دارويى مى خورد ولى از آن غافل است كه اين داروها چه آثار نيكى در روان او پديد مى آورد; وقتى دوران نقاهت به آخر رسيد مى فهمد كه در طول بيمارى با مصرف دارو و خوردن غذا چگونه تندرستى خود را ذخيره كرده است.
دستورهاى شرايع آسمانى ووظايفى كه خداوند براى بندگان خود تعيين كرده است از اين قاعده مستثنى نيست، عبادات ووظايف ظاهرى، خود بخود مورد علاقه شارع نيست، و اگر اسلام انجام دادن آنها را خواسته، به خاطر فوايد و آثارى است كه در درون انسان پديد مى آورد و به خاطر «قربى» است كه نسبت به حضرت حق پيدا مى كند و «تكاملى» است كه به وجود اومى بخشد. افرادِ با ايمان، از نخستين لحظه اى كه دستورهاى دينى خود را به كار مى بندند،