منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٩٨
اراده نافذ خود در گوشه اى از جهان تصرف مى كردند، پيامبر نيز مى توانست در فضاى مدينه و اطراف آن تصرف كرده و وسيله سيراب آنان را فراهم سازد.
ب: پيامبر به فرد اعرابى، بسان آن نابينا، دعايى تعليم كند و او بر اثر دعايى كه از پيامبر فرا مى گيرد به هدف خود برسد.
ج: پيامبر برخيزد، دست به دعا بلند كند و از خدا باران طلبد و دعاى او مستجاب گردد، و ريزش باران سراسر مدينه را فرا گيرد.
فرد اعرابى، جز نتيجه چيز ديگرى نمى خواست، نه درست وسيله كار را مى دانست و نه براى پيامبر وسيله اى را تعيين كرده بود او فقط متوسل به پيامبر بود، و نتيجه را مى خواست.
از اين بيان روشن مى گردد: اين كه مؤلف «التوصل» اين حديث را گواه بر جواز توسل به دعاى برادر ايمانى گرفته است، جز پيشداورى چيز ديگرى نيست، ودعاى پيامبر گواه بر آن نيست كه او از پيامبر دعا مى خواست بلكه او از پيامبر نتيجه را مى خواست و وسيله اى براى او مطرح نبود.
گذشته بر اين چگونه مى توان شعر زير را، بر درخواست دعا حمل نمود، چنان كه مى گويد:
وَليـسَ لنــا إلاّإليــكَ فـِرارُنـا *** وأينَ فِرارُ النّاسِ إلاّإلى الرُّسُلِ
«براى ما چاره اى جز پناه به تو نيست، و مردم، پناهگاهى جز پيامبران ندارند».
به راستى چقدر بى ذوقى است كه انسان يك چنين توسل دامنه دار وگسترده اى را، به يك صورت منحصر كند و بگويد او آمده بود كه از پيامبر درباره باران طلب دعا نمايد.