منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٥١٣
«پروردگارا من از تو سؤال مى كنم به احترام آن كس كه از تو به تو پناه برده است(جز تو پناهگاهى نينديشيده است) و به عزت تو ملتجى شده و در زير سايه تو قرار گرفته است و به ريسمان تو چنگ زده، و به جز تو، به ديگرى دل نبسته است».
و نيز حضرت در دعايى كه به يكى از ياران خود آموخت چنين مى گويند:
«وَبِحَقّ السّائلينَ عليكَ وَالرّاغِبينَ إليكَ والْمُتَعَوِّذينَ بكَ، والمُتضرعينَ إليك، وبحقّ كلّ عبد متعبّد لك فى كلّ بر أو بحر أو سهل أوجبل أدعوكَ دعاء من اشتدَّت فاقته...».[١]
«بارالها، به حق سؤال كنندگان، و متوجهان و پناهندگان به تو، و خضوع كنندگان درگاهت و به حق هر بنده پرستشگرى كه تو را در خشكى يا دريا، بيابان يا كوه مى پرستد، تو را مى خوانيم، بسان خواندن آن كس كه بيچارگى او به نهايت رسيده است».
آيا چنين مناجات روح انگيز و ابراز تذلل ها به درگاه حق، نتيجه اى جز تحكيم توحيد(جز خدا پناهگاهى نيست) و ابراز علاقه به دوستان خدا كه خود يك نوع توجه به خدا است چه نتيجه اى مى تواند داشته باشد؟
بنابراين بايد از تهمت كفر وشرك كه در بساط وهابى ها بيشتر از تمام اجناس پيدا مى شود صرف نظر كرد ومسأله را از زاويه ديگر مورد مطالعه قرار داد.
روى اين اساس برخى ازميانه روهاى آنان موضوع قسم دادن خدا را به اوليا در محدوده تحريم و كراهت مطرح كرده و بر خلاف صنعانى تندرو كه مسأله را در دايره كفر و شرك قرار داده است، سخن از كفر و شرك به ميان نياورده است.
[١] صحيفه علويه، انتشارات اسلامى، ص ٥١ ، امام اين دعا را به اويس تعليم فرمودند.