منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٩٠
قبرها لذلك وانكببتُ فلقّنتها ما تُسئل عنه، فإنّها سئلت عن ربّها فقالت، وسئلَتْ عن رسولها فأجابَتْ، وسُئلتْ عن وليّها وإمامها فارتَجَّ عليها، فقلتُ ابنُكِ ابنُكِ...».[١]
«پيامبر بر قبر وارد شد، و در قبر به پهلو خوابيد سپس برخاست جنازه را با دو دست گرفت وآن را در قبر نهاد و به سوى وى خم گرديد و به اومى گفت: پسرت پسرت... ياران پيامبر از چنين ابراز الطاف در تعجب ماندند وجهت آن را پرسيدند، وى فرمود: او فرد مهربانى نسبت به من بود، اگر پيش او چيزى بود، مرا بر خود و فرزندان خود مقدم مى داشت من به او گفتم: مردم روز رستاخيز برهنه محشور مى شوند، وى گفت:واى بر وضع بدم، براى او ضمانت كردم كه خداوند او را پوشيده محشور كند. از فشار قبر سخن گفتم، وى گفت: واى بر ضعف وناتوانى من، براى او ضمانت كردم كه خداوند او را از اين كار باز دارد. از اين جهت پيراهن خود را كفن او قرار دادم. در قبر وى خوابيدم و پاسخ آنچه را از او سؤال مى كردند تلقين كردم،از او پرسيدند، خدايت كيست، پيامبرت كيست؟ همه را پاسخ داد. وقتى پرسيدند امامت كيست، وى تكانى خورد، به او گفتم: پسرت پسرت...».
درست است كه در اين سه مدرك(الاصابه، المستدرك و الكافى) اثرى از دعاى مورد بحث نيست، ولى اهل فهم و كمال و دلهاى بيدار و آگاه مى توانند از مضامين آنها مطلب بالاترى استفاده كنند، زيرا جسد پيامبر آنچنان مؤثر است كه مى تواند مرده را از فشار قبر برهاند، پيراهن پيامبر آنچنان محترم است كه در روز رستاخيزم به لباس هاى فاخر بهشتى تبديل مى گردد.(روايت كافى حاكى است كه مذاكره با ارواح اموات از اين جهان امكان پذير است).
٤. نگارنده اين حديث را به طورى كه در آغاز بحث منعكس شده در دو مدرك زير ديده است:
الف: حلية الأولياء، ابو نعيم اصفهانى، ج ٣، ص ١٢١.
[١] كافي: كتاب الحجة، باب مورد أميرالمؤمنين:١/٤٥٣.