منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١١٠
خداوند براى ردّاين انديشه بى اساس، به پيامبر خود مى فرمايد: به آنان بگو: من بشرى بيش نيستم و هيچ بشرى بدون تعليم الهى نمى تواند از آينده و سرنوشت خود و ديگران آگاه گردد.
(...وَما أَدْرِى ما يُفْعَلُ بِى وَلا بِكُمْ...) .
«من هم نمى دانم كه با من و شما چه خواهد شد».
بنابراين، آيه شريفه، به آن رشته آگاهى از غيب نظر دارد كه بدون تعليم الهى و به صورت تفويض باشد و اين نوع علم غيب با صراحت كامل از پيامبر نفى شده است ولى نفى اين علم غيب،(به معنى ذاتى و بدون تعليم الهى ويا به صورت تفويض ) با آگاه بودن آن حضرت ازغيب، به وسيله وحى و تعليم الهى هيچ گونه منافاتى ندارد.
گواه اين مطلب جمله سوم است.
(...إِنْ أَتَّبِِعُ إِلاّ ما يُوحى إِلَىَّ...) .
«من پيرو وحى هستم».
زيرا يكى از راههاى آگاهى از غيب وحى است كه خداوند به وسيله آن پيامبران خود را از يك رشته مطالب پنهانى و غايب از حس آگاه ومطلع مى سازد.
اگر راستى هدف آيه اين بود كه بگويد پيامبر به هيچوجه از غيب آگاه نيست(حتى به تعليم الهى) پس ميان جمله دوم و سوم يك نوع تناقض و تضاد پديد مى آمد زيرا هرگز صحيح نيست كسى هرگونه علم غيب را به طور مطلق از خود سلب كند و بلافاصله يك قسم آن را براى خود اثبات نمايد.
اگر جمله بعد به صورت استثنا بيان شده بود جا داشت كه بگوييم حكم