منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٣٦
(وَما كانَ لِرَسُول أَنْ يَأْتىَ بِ آيَة الاّ بِإِذْنِ اللّهِ فَإِذا جاءَأَمْرُ اللّهِ قُضِيَ بِالحَقِّ وَخَسِرَ هُنالِكَ الْمُبْطِلُونَ).[١]
«هيچ پيامبرى حق ندارد كه جز با اجازه خدا معجزه اى بياورد، هنگامى كه فرمان خدا مى رسد درباره افراد سركش به حق داورى مى شود و اهل باطل زيان مى بينند».
اراده حكيمانه خداوند و اذن وى براى اعجاز، در هر مورد و شرايطى موجود نيست، بلكه شرايطى دارد و اين آيات كه پاسخ منفى به درخواست معجزه طلبان مى دهد، ناظر به مواردى است كه اذن خدا ـ بر اثر نبودن شرايط ـ محقق نبوده است و اين مطلب غير آن است كه بگوييم كه هيچ گاه پيامبر اسلام معجزه اى جز قرآن نياورده است به اصطلاح نفى اخص، گواه بر نفى اعم نمى شود.
٣. ولايت تكوينى و مسأله غلو
از انديشه هاى باطل، پيرامون مسأله ولايت بر تصرف اين است كه تصور مى شود چنين اعتقادى مايه «غلو» در حقّ پيشوايان است، در صورتى كه چنين اعتقادى ارتباطى به غلو ندارد.
«غالى» كسى است كه بندگان خدا را از مقام عبوديت بالا برده و صفات خدا و افعال او را براى آنان ثابت كند، مثلاً بگويد: «تدبير نظام آفرينش از آن پيشوايان معصوم است، آنان «خالق» و «رازق» ، «محيى» و «مميت» على الاطلاق مى باشند».
[١] غافر/٧٨.