منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٣٥
٢. (...هَلْ كُنْتُ إِلاّ بَشَراً رَسُولاً) بر خلاف پندار استدلال كننده، هرگز پيامبر خود را عاجز و ناتوان معرفى ننموده، بلكه او با جمله (هَلْ كُنْتُ إِلاّ بَشَراً رَسُولاً): «من بشر پيام آور بيش نيستم» مى رساند كه او مأمورى بيش نيست و مطيع فرمان خداوند است و هر چه او بخواهد آن را انجام مى دهد، و كار در دست خدا است و چنان نيست كه پيامبر بتواند به اختيار خود در برابر هر درخواستى تسليم گردد.
و به عبارت ديگر: آيه در مقام پاسخ پس از تنزيه خدا، روى دو كلمه «بشر» و «رسول»تكيه كرده است و هدف اين است كه اگر شماها از آن نظر اين كارها را از من مى طلبيد كه من بشرم اين درخواست، درخواست صحيحى نيست، زيرا چنين امورى به قدرت الهى نيازمند است و از حدود قدرت بشر عادى بيرون مى باشد، و اگر درخواست شما از اين نظر است كه من پيامبرم، پيامبر مأمورى بيش نيست، آنچه خداوند دستور فرمايد آن را انجام مى دهد و از خود چنين آزادى و اختيارى ندارد.
خلاصه: آوردن معجزه در اختيار پيامبر نيست كه هر موقع بخواهد و يا مردم به وى پيشنهاد كنند، فوراً دست به اعجاز بزند، بلكه او پيامبرى است كه از خواست واراده خدا پيروى مى كند، و هرگز درخواست مردم براى او تكليفى ايجاد نمى كند، او با همه پيامبران ديگر در اين مطالب كه اختيار معجزه در دست خدا است، يكسان است و اين مطلب از دو آيه ياد شده در زير بخوبى استفاده مى شود.
(...وَماكانَ لِرَسُول أَنْ يَأْتِىَ بِآيَة إِلاّ بِإِذْنِ اللّهِ...).[١]
«و هيچ پيامبرى حق ندارد جز با اجازه خدا معجزه اى بياورد».
[١] رعد/٣٨.