منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٦٦
آگاه شد و روى محاسبات شخصى يقين پيدا كرد كه آنان هرگز ايمان نخواهند آورد و آگاهى او از آينده قوم خود معلول تجربه و آميزش او با آنان بود.
اين توجيه مناسب مقام نبوت و رسالت شخصيتى مانند حضرت نوح (عليه السلام) نيست زيرا معنى اين توجيه اين است كه نوح روى استنباط هاى شخصى و حدس خود تكيه كرده، و بر اساس چنين حدسى براى جمعيت بزرگ، خواهان عذاب و نيستى شده است و روشن است كه هرگز نمى توان بر اساس حدس وگمان و استنباط شخصى، براى يك جمعيت، عذاب طلبيد.
ب. توجيه دوم اين كه آگاهى از اين مطلب را از خدا آموخته وخداوند به او خبر داده است كه قوم او از اين پس ايمان نخواهند آورد و اگر بمانند، از آنها جز بدكار و ناسپاس، متولد نمى شود. و از قرآن مجيد توجيه دوم استفاده مى شود زيرا مى فرمايد:
(وَأُوحِىَ إِلى نُوح أَنَّهُ لَنْ يُؤْمِنَ مِنْ قَوْمِكَ إِلاّمَنْ قَد آمَنَ فَلا تَبْتَئِس بِما كانُوا يَفْعَلُونَ) .[١]
«به نوح وحى شد كه از قوم تو جز آنان كه از پيش ايمان آورده اند كسى هرگز ايمان نمى آورد، پس از كارهاى آنان محزون و غمگين مباش».
از اين آيه برمى آيد كه آگاهى نوح (عليه السلام) از آينده قوم خود، از راه وحى الهى بوده است ووحى يكى از راههاى آگاهى از غيب است.[٢]
٦.(إِذْ قالَ يُوسُفُ لأَبيهِ يا أَبَتِ إِنّى رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَكَوْكَباً وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَرَأَيْتُهُمْ لى ساجِدِينَ* قالَ يا بُنَىَّ لا تَقْصُصْ رُؤْياكَ عَلى
[١] هود/٣٦.
[٢] به تفسير الميزان:٢٠، ص ١١٠ مراجعه شود.