منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١١١
استثنا را دارد امّا چنان كه مى بينيم به صورت استثنا بيان نشده است بنابراين واضح است كه هدف جمله پيش نفى يك نوع آگاهى از غيب (آگاهى بدون تعليم الهى) بوده و هدف جمله بعد اثبات نوعى ديگر از آگاهى از غيب، كه آن آگاهى به طريق وحى و تعليم الهى باشد.
و گواه روشن ديگر بر اين كه هدف آيه نفى علم ذاتى و بدون تعليم الهى است همان جمله چهارم مى باشد.
(...وَما أَنَا إِلاّ نَذِيرٌ مُبينٌ) .
«من بيم دهنده اى بيش نيستم».
يعنى انتظار شما بى جا است كه مى گوييد من بايد ذاتاً عالم به غيب باشم زيرا من فقط پيامبرم و هر چه را در اختيارم بگذارند مى دانم و از پيش خود و بدون تعليم الهى چيزى را نمى دانم.
آيه دوم
(قُلْ لا أَقُولُ لَكُمْ عِنْدِى خَزائِنُ اللّهِ وَلا أَعْلَمُ الْغَيْبَ وَلا أَقُولُ لَكُمْ إِنِّى مَلَكٌ إِنْ أَتَّبِعُ إِلاّما يُوحى إِلَىَّ...).[١]
با توجه به انديشه هاى باطلى كه مشركان درباره پيامبران داشتند و در ذيل آيه نخست توضيح داده شد هدف اين آيه نيز روشن مى شود آنها از پيامبر انتظار داشتند كه از پيش خود عالم به غيب باشد و اين آيه در ردّ آنها مى گويد: بدون تعليم الهى از غيب آگاه نيستم، گواه اين مطلب جمله بعد است:
(إِنْ أَتَّبِعُ إِلاّما يُوحى إِلَىَّ).
[١] انعام/٥٠.