منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٥٢٢
(...كَذلِكَ حَقّاً عَلَيْنا نُنْجِ الْمُؤْمِنينَ) .[١]
«نجات دادن افراد مؤمن حق آنها بر ماست».
(إِنَّمَا التَّوبَةُ عَلَى اللّهِ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهالَة...) .[٢]
«به درستى كه بازگشت به سوى خداوند، براى كسانى است كه بدى را از سر نادانى انجام مى دهند».
آيا صحيح است كه خودسرانه به خاطر يك رشته پندار بى اساس اين همه آيات را تأويل كنيم؟ در احاديث اسلامى نيز اين نوع تعبير فراوان است.
اينك نمونه هايى از احاديث:
١. «حَقٌّ عَلى اللّه عَونُ مَنْ نَكَحَ اِلْتِماس العِفافِ مِمّا حَرَّمَ اللّهُ».[٣]
«بر خدا است كمك به كسى كه به خاطر حفظ عفت خويش از محرمات، ازدواج كند».
٢. قال رسُولُ اللّه(صلى الله عليه وآله وسلم): «ثَلاثَةٌ كُلُّهُمْ حَقٌّ عَلى اللّهِ عَوْنُهُ، الغازى فى سَبيلِ اللّه، وَالمُكاتَبُ الّذى يُريدُ الأداءَ، والنّاكِحُ الّذى يُريدُ التَّعَفُّفَ».[٤]
«سه گروهند كه برخدا لازم است كه آنان را كمك كند: مجاهد در راه خدا، برده اى كه با مولاى خود قرارى بسته است كه با دادن مبلغى او را آزاد كند، جوانى كه مى خواهد از طريق ازدواج عفت خود را حفظ كند».
٣. «كانَ لِلنَّبىّ ناقَةٌ تُسَمّى العَضْباءُ لا تُسْبَقُ فَجاءَ أعرابىٌ عَلى قَعُود فَسَبَقَها فَشُقَّ ذلِكَ عَلَى الْمُسْلِمينَ حَتّى عَرَفَهُ فَقالَ حَقٌّ عَلى اللّهِ أَنْ لا يَرْتَفِعَ شَىءٌ
[١] يونس/١٠٣.
[٢] نساء/١٧.
[٣] الجامع الصغير:٢/٣٣، سيوطى.
[٤] سنن ابن ماجه:٢/٨٤١، قزوينى، چاپ دار احياء كتب العربية مصر.