منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٨٠
مقدارى معطل شتر شد امّا ديد اگر بخواهد بيش از اين معطل شود بيشتر عقب مى ماند اين بودكه شتر را رها كرد و اثاث سفر را برداشت و به راه افتاد تا خود را به ارتش اسلام برساند. ارتش در نقطه اى براى استراحت فرود آمده بودند ناگهان سيماى شخصى كه پياده و تنها مى آمد نمايان شد يكى از مسلمانان به رسول خدا گفت: ببينيد شخصى از دور، تنها و پياده مى آيد. حضرت فرمود: اميد است ابوذر باشد.
هنگامى كه خوب نگاه كردند ديدند ابوذر است با خوشحالى زياد گفتند: اى رسول خدا! به خدا سوگند ابوذر است ، رسول خدا فرمود: خدا ابوذر را رحمت كند تنها راه مى رود و تنها مى ميرد و تنها زنده مى شود.
ساليان درازى گذشت، حوادث نامطلوبى براى اسلام و مسلمين پيش آمد از جمله اين كه همه مسلمين شاهد بودند كه ابوذر به دستور عثمان به بيابان «ربذه» دور از اجتماع و آبادى تبعيد شد و در همانجا با وضع رقت بارى جان سپرد.
كاروانى از آنجا عبور مى كرد از مرگ ابوذر مطلع شدند يكى از ياران پيامبر گرامى اسلام (عبداللّهبن مسعود) در آن كاروان بود همين كه آن منظره را ديد گريه كنان گفت:
«صدق رسول اللّه(صلى الله عليه وآله وسلم) تمشى وحدك وتموت وحدك وتبعث وحدك».
«راست گفت رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) كه فرمود: اى ابوذر! تنها راه مى روى و تنها مى ميرى و تنها زنده مى شوى و سرانجام ابوذر با كوشش همان كاروان در بيابان «ربذه» به خاك سپرده شد».[١]
[١] سيره ابن هشام:٢/٥٢٣ ـ ٥٢٤.