منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٤٩
«استسقاء» عمر نقل كرده و آن را به حساب عمر گذارده اند، چيزى كه هست وى در استسقاى خود، عباس را وسيله قرار داد، به گواه اين كه خطبه خواند و درباره شأن عباس سخن گفت، سپس افزود:
«اللّهمّ إنّا نتوسّل إليك بنبيّنا، فتسقينا، وإنّا نتوسّل إليك بعمّ نبيّنا فاسقِنا قال: فيُسقَونَ».
در حقيقت ركن استسقا و تمام حقيقت آن بر دوش توسل خليفه به عباس بود، و اگر هم عباس دعا مى كرد، كار استسقا تمام بود ولذا محدثان (جز زبير بكار) مى گويند «فيسقون» و اگر عباس هم دعا كرده باشد، عمل و استسقاى دومى بوده است كه ارتباطى به خليفه نداشت.
ب: توسل صفيه به پيامبر
«صفيه دختر عبدالمطلب»، عمه پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم)، در رحلت حضرت، اشعارى سرود كه دو بيت آن اين است:
«ألا يا رَسـُولَ اللّهِ أنـتَ رَجاؤُنــا، *** وَكُنْتَ بـِنا بـَرّاً وَلـَمْ تـَكُ جافِيــاً،
وَ كُنـْتَ بِنــا بــَرّاً رَؤوفــاً نَبيّنــا، *** ليَبـْكِ عَليـْكَ القـوم مَن كان باكياً»
«اى پيامبر گرامى تو اميد ما هستى، تو فرد نيكوكارى بودى و هرگز جفا ننمودى، تو به ما نيكوكار ومهربان بودى، اى پيامبر ما، از اين قوم هر كس گريان است، بايد بر تو اشك بريزد».
از اين قطعه شعر كه در محضر صحابه پيامبر القا شده و مورخان و سيره نويسان نقل نموده اند، امور زير استفاده مى شود:
اوّلاً: مكالمه با ارواح و به اصطلاح خطاب به رسول گرامى پس از درگذشت، يك امر جايز و شايع بوده است و بر خلاف انديشه وهابيان، اين