منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٣٧
حقيقت غلو اين است كه يا آنها را خدا بدانيم و يا آنها را مبدأ افعال خدايى.[١] بشناسيم و هيچ كدام از اين دو ملاك، در ولايت تكوينى موجود نيست، زيرا نه كسى آنها را خدا مى داند و نه افعال و كارهاى الهى را براى آنها اثبات مى كند، بلكه مى گوييم آنان در پرتو يك رشته عللى كه در بخش عصمت بيان گرديد، داراى قدرتى مى شوند كه به اذن الهى مى توانند در مواردى كه انگيزه ارشاد واصلاح باشد، در جهان آفرينش تصرف نمايند، اين دو نوع تفكر آنچنان با هم فاصله دارند كه به زحمت مى توان شباهتى بين آن دو تصور نمود; زيرا هرگاه خداوند بنده خود را به انجام كارى به منظور ارشاد مردم قادر ساخت، چيزى از قدرت او كم نمى شود وبنده صاحب ولايت، گام از مقام عبوديت فراتر نمى گذارد.
موقعيت يك انسان كامل نسبت به خدا، موقعيت فرزندى است كه با سرمايه پدر در تجارتخانه اومشغول بازرگانى مى گردد ويا بسان وكيلى است كه با سرمايه موكل خويش كسب و كار مى كند.
تسلط و قدرت فرزند ووكيل، شاخه اى از اراده و خواست پدر و موكل است، از اين جهت اين نوع قدرت و تسلط هرگز مايه شرك نبوده، بلكه بوى شرك را هم نخواهد داشت.
هرگاه خداوند به فرشته و يا فرشتگانى قدرت بدهد كه سرزمين قوم لوط را بمباران كرده همه را زير و رو كنند، هرگز اعتقاد به وجود چنين قدرتى در آنها مستلزم شرك و همتايى فرشتگان با خدا، نمى گردد.
[١] مقصود از «افعال خدايى» اين است كه فاعل در فعل خود مستقل بوده و در انجام آن به مقامى متكى نباشد، خواه آن فعل به صورت فعل طبيعى انجام گيرد، يا به شيوه خارق عادت; تفصيل اين قسمت در جلد دوم اين مجموعه آمده است.