منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٩٦
بررسى احاديث استسقا
از ملاحظه اين فرازهاى تاريخى مطالب زير به روشنى استفاده مى شود:
١. عرب بيابانى از فرط تشنگى و بى آبى، به حضور پيامبر رسيده و اشعارى را سرود، جز عرض حاجت به پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم)هدف ديگرى نداشته و جز اين چاره اى نمى انديشيده است.
اگر پيامبر، پس از سخنان اوبالاى منبر رفت و دعا كرد و از خدا طلب باران نمود، دليل بر آن نيست كه عرب بيابانى خصوص همين صورت را (درخواست دعا) از پيامبر گرامى مى خواست. زيرا اين راهى است كه پيامبر براى تحصيل مقصود او برگزيد، نه اين كه او اين راه را به پيامبر پيشنهاد كرد، بلكه او آمده بود و از پيامبر باران مى خواست، ووسيله مخصوص براى او مطرح نبود و اين خود گواه بر آن است كه اين گونه توسل، نيز جايز است، هر چند كه يك چنين توسلى، با توسل مورد بحث ما اندكى فرق دارد، زيرا محل بحث اين است كه در مقام خواندن خدا، شخصى را واسطه خويش در درگاه الهى قرار دهيم، در حالى كه عرب بيابانى بدون اين كه دعا كند، به شخص پيامبر متشبث گرديده و از او نتيجه را مى خواست، زيرا مى دانست كه او بر چنين كارى قادر و توانا است.
درخواست عرب بيابانى، درست مانند درخواست اعجاز مدعى نبوت است كه بيمارى را شفا بخشد، ونابينايى را بينا سازد، و... همچنان كه عرب از پيامبر باران طلبيد.
به عبارت ديگر: عرب بيابانى جز يك وسيله، و جز يك نتيجه چيز