منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٢٠
خطاب» رخ داده است. در مواقع خشكسالى، وى دست عموى پيامبر را مى گرفت و به مصلى مى برد:
«إنّ عمر بن الخطّاب كانَ إذا قحطوا استسقى بالعبّاس بن عبدالمطّلب، فقال اللّهمّ إنّا كُنّا نتوسَّل إليك بنبيّنا فتُسقينا وإنّا نتوسّل إليك بعمّ نبيّنا فاسقنا فيسقون».[١]
«عمر بن خطاب هر موقع قحطى مى شد، به وسيله عباس بن عبدالمطلب طلب باران مى كرد و اين چنين مى گفت پروردگارا! ما در گذشته به پيامبرمان متوسل مى شديم، پروردگارا باران رحمت را فرو فرست و در اين موقع همگى سيراب مى شدند».
اين حديث كه يكى از دلايل توسل به افراد مقرب درگاه الهى است و وهابى ها در برابر آن سخت به تكاپو افتاده اند، نه تنها مى رساند كه توسل به افراد مقرب اشكال ندارد، بلكه مى رساند كه توسل به عباس نيز به خاطر پيوند خويشاوندى او با پيامبر گرامى است و لذا عمر گفت: «بعمّ نبيّنا فاسقِنا».
خلاصه اين كه در توسل به صالحان، بايد توجه به خود فرد صالح و ابراز علاقه به آن را يك نوع عمل صالح و يك نوع توجه به خدا دانست.
دليل چهارم
«لا ينبغى لأحد أن يدعو اللّه إلاّبه والدُّعاء المأذون فيه المأمور به ما استفيد من قوله تعالى: (وَللّهِ الأَسْماءُ الحُسْنى فادْعُوهُ بهِا وَذَرُوا الَّذِينَ يُلْحِدُونَ فِى أَسْمائِهِ سَيُجْزَوْنَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ)» .[٢]
[١] همان/ص٣٣.
[٢] «التوصل الي حقيقة التوسل»، ص ١٨٠ ـ اعراف/١٨٠.