منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٤٣
گاهى ديده مى شود، برخى كه در بحث هاى مربوط به ولايت پيامبران و امامان گام راسخ واستوارى ندارند و احياناً تحت تأثير نوشته هاى «وهابيها» واقع مى شوند، مى گويند:
«بدون شك فرزندان يعقوب به آزار واذيت او پرداخته درباره يوسف و برادرش بنيامين، خاطرش را آزرده بودند. اينك مى خواهند پدرشان آنان را عفو كند و بعد از آن از خداوند نيز براى ايشان طلب مغفرت نمايد...».
نويسنده ياد شده سپس آيه هاى ٦٤ «سوره نساء» و ٥ «سوره منافقون» را يادآور مى شود و چنين نتيجه مى گيرد:
«از اين آيه و نظاير آن استفاده نمى شود كه هركس مرتكب گناهى شد، بايد نزد پيامبر برود و به گناه خود اقرار كند و به وسيله پيامبر از خدا آمرزش بخواهد، بلكه اين آيات در موردى است كه خود گناهكاران به شخص پيامبر ظلم نموده بودند و از پيامبر مى خواستند كه از گناه آنان درگذرد سپس از خداوند براى آنان طلب آمرزش نمايد نه در هر مورد».[١]
اين سخن اساس صحيحى ندارد، زيرا:
اوّلاً: موضوع بحث در آيه حق خدا است نه حقّ پيامبر و به اصطلاح «حقّ اللّه» مطرح است نه «حقّ الناس»، درست است كه فرزندان يعقوب به پدر، و منافقان به پيامبر ستم كرده بودند، ولى هرگز در اين آيه، ستم فرزندان بر يعقوب و يا منافقان بر پيامبر مطرح نيست. ستم آنان بر يعقوب و پيامبر هر چند واقعيت دارد، ولى آيه ناظر به چنين واقعيت نيست و در تفسير آيه هر واقعيتى را (هر چند ارتباط به آيه نداشته باشد) نبايد ضميمه آيه نمود.
[١] تفسير آيات مشكله قرآن، ص ١٩٦.