منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٢١
«بر هيچ كس شايسته نيست كه خدا را بخواند جز به خود خدا، و شيوه دعايى كه اجازه داده شده همان است كه از آيه استفاده مى شود، چنان كه مى فرمايد: براى خداست نامهاى نيك; خدا را با آن نام ها بخوانيد، گروهى را كه در نام هاى خدا كجروى مى كنند رها كنيد، آنان به زودى كيفر اعمال خود را مى بينند».
پاسخ
گفتار ياد شده به ظاهر مردود است و بر فرض صحت، گواه بر مدعاى وهابى نيست زيرا:
اوّلاً: اين كه مى گويد: «لا ينبغى لأحد أن يدعوَاللّه إلاّ به» صحيح نيست، زيرا هرگز لازم نيست خدا را تنها با نام «اللّه» بخوانيم، زيرا خدا را با تمام اسما مى توان خواند،وگويا عبارت امام اعظم عراق، تحريف شده است.
ثانياً: مفاد آيه جز اين نيست كه خدا را با نام هاى او بخوانيم، و در نام هاى او «الحاد» نورزيم. معنى الحاد در اسما اين است كه اورا با اسما و صفاتى بخوانيم كه شايسته مقام او نيست و لذا مى گويند«اسماى خدا توقيفى» است، يعنى نمى توان براى او نامى از پيش خود گذارد، بلكه بايد او را با همان اسما و صفاتى كه خود خوانده و توصيف كرده است خواند و توصيف نمود.
اكنون ما از خواننده گرامى سؤال مى كنيم: اين آيه چه ارتباطى با مدعاى وهابى دارد؟ مگر فرد متوسل، خدا را، به غير اسماى واقعى او مى خواند؟ مگر نمى گويد: «اَللّهُمَّ إنّى أتَوَسَّلُ إلَيْكَ بِنَبيِّكَ»؟ مگر عمر بن خطاب در وقت استسقا موقعى كه به عموى پيامبر متوسل شد، خدا را به غير نام صحيح او خواند؟ مگر در نام خدا الحاد ورزيد؟
اين نوع استدلال حاكى است كه مطالب نويسنده كتاب ته كشيده و به