منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٥٣
كريمه (عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى غَيْبِهِ أَحَداً* إِلاّ مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُول...)[١] وجود دارد نشان مى دهد كه اختصاص علم غيب به خداى متعال به اين معنى است كه غيب را مستقلاً و از پيش خود (بالذات) كسى جز خداى نداند ولى ممكن است پيغمبران پسنديده به تعليم خدايى بدانند و ممكن است پسنديدگان ديگر نيز به تعليم پيغمبران آن را بدانند چنان كه در بسيارى از اين روايات وارد است كه پيغمبر و نيز هر امامى در آخرين لحظات زندگى خود علم امامت را به امام پس از خود مى سپارد.
و از راه عقل: براهينى است كه به موجب آنها امام (عليه السلام) به حسب مقام نورانيت خود كاملترين انسان عهد خود و مظهر تام اسما و صفات خدايى و بالفعل به همه چيز عالم و به هر واقعه شخصى آشنا است و به حسب وجود عنصرى خود به هر سوى توجه كند براى وى حقايق روشن مى شود.
(ما تقرير اين براهين را نظر به اين كه به يك سلسله مسايل عقلى پيچيده متوقف و سطح آنها از سطح اين مقاله بالاتر است به محل مخصوص آنها احاله مى دهيم).
اين علم تأثيرى در عمل و ارتباطى باتكليف ندارد
نكته اى كه بايد به سوى آن عطف توجه كرد اين است كه اين گونه علم موهبتى، به موجب ادله عقلى و نقلى كه آن را اثبات مى كند قابل هيچ گونه تخلف نيست و تغيير نمى پذيرد و سر مويى به خطا نمى رود و به اصطلاح علم است به آنچه در لوح محفوظ ثبت شده است.و آگاهى است از آنچه قضاى
[١] جن/٢٦ـ ٢٧.