منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٥٧
قَوْمِى يَعْلَمُونَ* بِما غَفَرَ لى رَبِّى وَجَعَلَنى مِنَ الْمُكَرَمينَ) .[١]
«وى گفت: من به خداى شما(فرستاده ها) ايمان دارم،(به خاطر همين ايمان) به او گفته شد وارد بهشت شو، گفت اى كاش قوم من مى دانستند; كه خداى من مرا بخشيد و گرامى داشت».
مقصود از بهشت كه به او گفته شد، وارد آن شود، بهشت برزخى است نه اخروى، به گواه اين كه وى آرزو مى كند كه اى كاش قوم من مى دانستند كه خدايم مرا بخشيده و گرامى داشته است. آرزوى چنين آگاهى با جهان آخرت كه حجابها و پرده ها از برابر ديدگان انسان برداشته مى شود و وضع انسانهاى ديگر بر كسى پوشيده نمى ماند، سازگار نيست، بلكه چنين ناآگاهى با جهان دنيوى مناسب است كه انسانهاى اين «نشأه» از وضع انسانهاى «نشأه» ديگر آگاهى ندارند، و آيات قرآن بر اين مطلب گواهى مى دهند.
گذشته بر اين، در آيات بعدى روشن مى سازد كه پس از درگذشت و بخشيده شدن و دخول به بهشت، چراغ زندگى قوم او با يك «صيحه آسمانى» خاموش گشت، چنان كه مى فرمايد:
(وَما أَنْزَلْنا عَلى قَوْمِهِ مِنْ بَعْدِهِ مِنْ جُنْد مِنَ السَّماءِ وَما كُنّا مُنْزِلينَ* إِنْ كانَتْ إِلاّصَيْحَةً واحِدَةً فَإِذا هُمْ خامِدُونَ) .[٢]
«بر قوم او سپاهى از آسمان نفرستاديم وهرگز چنين نمى كرديم، چيزى نبود جز يك صيحه ناگهانى كه همگى به خاموشى گرائيدند».
از اين دو آيه استفاده مى شود كه پس از ورود به بهشت، قوم وى در اين جهان مى زيستند كه ناگهان مرگ، آنان را فرا گرفت و چنين بهشتى جز بهشت
[١] يس /٢٥ ـ ٢٧.
[٢] يس/٢٨ ـ ٢٩.