منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٦٥
از بررسى آياتى كه پيرامون انسان در قرآن وارد شده است، اين حقيقت به خوبى استفاده مى شود كه واقعيت انسان، همان روح ونفس اوست. اينك در مفاد اين آيه دقت كنيد:
(قُلْ يَتَوَفّاكُمْ مَلَكُ الْمَوتِ الَّذِى وُكِّلَ بِكُمْ ثُمَّ إِلى رَبِّكُمْ تُرْجَعُونَ).[١]
«بگو فرشته مرگ كه براى شما گمارده شده است، شما را مى گيرد آنگاه به سوى پروردگار خود باز مى گرديد».
لفظ «توفى» بر خلاف آنچه كه معروف است به معنى ميراندن نيست، بلكه به معنى اخذ و گرفتن است.[٢] بنابراين مفاد جمله (يَتَوَفّاكُمْ) اين است كه: «شما را مى گيرد». هرگاه واقعيت انسان همان روح و روان او باشد، تعبير آيه صحيح خواهد بود، ولى اگر روح وروان، قسمتى از شخصيت انسان را تشكيل دهد، و نيم ديگر او بدن خارجى او باشد، در اين صورت چنين تعبيرى مجاز خواهد بود، زيرا هرگز فرشته مرگ، بدن و ماده خارجى ما را نمى گيرد، بلكه جسد به همان وضع خود باقى است و تنها روح ما را مى ستاند.
آياتى كه موقعيت روح و روان را نسبت به انسان روشن مى سازند، منحصر به اين آيه نيست و ما به عنوان نمونه، به يك آيه اكتفا مىورزيم.
اين حقيقت كه «واقعيت انسان و مركز كمالات روحى و معنوى او همان روح است، و بدن لباسى است كه بر آن پوشانيده اند» با توجه به بقاى روح پس
[١] سجده/١١.
[٢] مرحوم علامه بلاغى در مقدمه «تفسير آلاء الرحمان»، ص ٣٤، پيرامون لفظ «توفى» تحقيق ارزنده اى دارند.