منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٧١
مى گردد.
«طبرانى» در «المعجم الصغير» و «حاكم نيشابورى» در «مستدرك صحاح» و «ابونعيم اصفهانى» و «بيهقى» در كتاب «دلائل النبوة» و «ابن عساكر شامى» در «تاريخ» خود و سيوطى در «الدر المنثور» و «آلوسى» در «روح المعانى»[١] با سندى از عمر بن خطاب نقل كرده اند كه پيامبرگرامى (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمودند:
«لَمّا أذْنَبَ آدمُ الّذي أذنبَه رفعَ رأسَهُ إلى السَّماء فقال: أسألُك بحقّ محمّد إلاّ غفرتَ لي فأوحى اللّه إليه و مَنْ مُحَمّد؟ فقال: تبارك اسمُكَ، لمّا خُلقْتُ رفعتُ رأسي إلى عرشك فإذاً «فيه مكتوب لاإله إلاّ اللّه و محمّد رسول ا للّه» فقلت: إنّه ليس أحد أعظم عندك قدراً ممّن جعلتَ اسمهُ معَ اسمِكَ فأوحي إليه أنّه آخر النَّبيّين من ذريَّتك ولولا هو لما خلقتُك».
«وقتى آدم مرتكب ذنبى شد، سر به آسمان بلند كرد وگفت(خدايا) تو را به حقّ محمد سؤال مى كنم كه مرا ببخشى، خدا به او وحى نمود كه محمد كيست؟ آدم پاسخ داد، وقتى مرا آفريدى، سر به عرش بلند نمودم، در اين هنگام ديدم در آن نوشته است«معبودى جز خدا نيست و محمد پيامبر خدا است» با خود گفتم كه محمد بزرگترين مخلوق اوست كه خدا نام او را در كنار خود آورده است، در اين موقع به او وحى شد كه او آخرين پيامبر از ذريه تو است، و اگر او نبود، تو را خلق نمى كردم».[٢]
[١] مستدرك حاكم:٢/٦١٥، روح المعانى:١/٢١٧، الدر المنثور:١/٥٩، به نقل از طبرانى و ابو نعيم اصفهانى و بيهقى.
[٢] متن حديث از «الدر المنثور» گرفته شده، و متنى كه حاكم در مستدرك نقل كرده است، با اين متن اندكى تفاوت دارد، هر چند از نظر مضمون يكى است.