منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٩٢
وارد شد و شروع به سخن كرد وگفت:
«لقد أتيناك ومالنا بعيرٌ يئط[١] ولا صبىٌّ يغطّ».[٢]
«ما به سوى تو آمده ايم، در حالى كه نه شترى داريم كه ناله كند،ونه كودكى كه بخوابد».
آنگاه اين اشعار را سرود:
«أتيناك والعذرات يدمى لبانها، *** وقد شغلت أُمُّ الصَّبىّ عن الطّفل،
ولا شىء ممّا يأكل الناس عندنا، *** سوى الحنظل العامىّ والعلهَز الفَسْل،
وليس لنا إلاّإليك فرارنا، *** و أين فرار الناس إلاّ إلى الرسل»
«ما به سوى تو آمده ايم، در حالى كه از سينه اسبها خون مى چكد، مادر كودك از طفل، سر بازده است، چيزى نزد ما نيست كه مردم بخورند، مگر حنظل تلخى كه در سال گرسنگى مى خورند و غذاى بدى از چرك و خون، ما چاره اى جز پناه به سوى تو نداريم، و پناه مردم جز به سوى پيامبران كجا مى تواند باشد».
سپس:
«فقام رسول اللّه يَجُرُّ ردائه حتّى صعد المنبر، فرفع يديه: اللّهمّ اسقِنا غيثاً مُغيثاً...فما ردّ النَّبِىُّ يَدَيْهِ حَتّى أَلَقت السَّماء... ثمّ قال للّه دَرُّأبى طالب لو كان حَيّاً لقرّتْ عيناه، من يُنشدنا قوله؟ فقام علىّ بن ابى طالب، وقال و كأنّك تريد
[١] «يئط» از «اطيط» مشتق مى شود كه به معناى صداى شتر مى باشد.
[٢] «يَغِطُّ» از «غطيط» مى آيد و به معنى صداى كودكى كه مى خوابد.