منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٧٥
قائِمَةٌ فَضَحِكَتْ فَبَشَّرْناها بِإِسْحاقَ وَمِنْ وَراءِ إِسْحاقَ يَعْقُوبَ* قالَتْ يا وَيْلَتى ءَأَلِدُ وَأَنَا عَجُوزٌ وَهذا بَعْلِى شَيْخاً إِنَّ هذا لَشىءٌ عَجيبٌ* قالُوا أَتَعْجَبِينَ مِنْ أَمْرِ اللّهِ رَحْمَتُ اللّهِ وَبَرَكاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ إِنَّهُ حَمِيدٌ مَجِيدٌ) .[١]
«فرستادگان ما(يعنى فرشتگان) با مژده به نزد ابراهيم (عليه السلام) رفتند و گفتند سلام بر تو... و همسر وى كه ايستاده بود خنديد او را به اسحاق و پس از اسحاق به يعقوب بشارت داديم گفت: واى بر من با اين كه خودم پير هستم و شوهرم نيز پير است چگونه صاحب فرزند خواهم شد اين موضوع شگفت انگيز است فرشتگان به او گفتند: از كار خدا تعجّب مى كنى؟! رحمت و بركات خدا بر شما خاندان باد خدا حميد و مجيد، ستوده و بزرگوار است».
آيا آگاه شدن همسر حضرت ابراهيم از اين كه در پيرى خدا به او فرزندى عطا مى كند جز آگاهى از غيب است؟ آيا چنين موضوعاتى كه توسط فرشتگان در اختيار بندگان خدا كه پيامبر هم نيستند گذارده مى شود جز تعليم و آگاه كردن از غيب است؟
٢٠.(وَأَوحَيْنا إِلى أُمِّ مُوسى أَنْ أَرْضِعيهِ فَإِذا خِفْتِ عَلَيْهِ فَأَلْقيهِ فِيالْيَمِّ وَلا تَخافِى وَلا تَحْزَنِى إِنّا رادُّوهُ إِلَيْكِ وَجاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلينَ) .
«[٢]به مادر موسى (عليه السلام) وحى كرديم كه موسى را شير بده پس هنگامى كه بر او ترسناك شدى او را به دريا بينداز ونترس و محزون مباش ما او را به تو برمى گردانيم و او را از پيامبران مرسل قرار مى دهيم».
[١] هود/٦٩ـ ٧٣.
[٢] قصص/٧.