منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٧٢
مَساكِنَكُمْ لا يَحْطِمَنَّكُمْ سُلَيْمانُ وَجُنُودُهُ وَهُمْ لا يَشْعُرُونَ*فَتَبَسَّمَ ضاحِكاً مِنْ قَوْلِها...).[١]
«تا اين كه سپاهيان سليمان (عليه السلام) به وادى مورچگان رسيدند مورچه اى گفت: اى مورچگان به لانه هاى خود برويد تا سليمان و سپاهيان او از روى غفلت شما را لگدكوب نكنند. سليمان از گفتار آن مورچه لبخندى زد و خندان شد».
آيا آگاه بودن از زبان مورچگان آگاهى خارج از قلمرو حس عادى بشر نيست و خود يك نوع آگاهى از غيب محسوب نمى شود؟
١٤. (وَتَفَقَّدَ الطَّيْرَ فَقالَ مالِىَ لا أَرَى الْهُدْهُدَ أَمْ كانَ مِنَ الْغائِبينَ... فَمَكَثَ غَيْرَ بَعِيد فقالَ أَحَطتُ بِما لَمْ تُحِطْ بِهِ وَجِئْتُكَ مِنْ سَبَأ بِنَبَإ يقين).[٢]
«سليمان گفت: چرا هدهد را نمى بينم مگر او غايب است... كمى بعد، هدهد آمد و به سليمان گفت: چيزى ديده ام كه شما نديده اى و براى شما از «سبا» خبرى درست و يقينى آورده ام».
آيا فهميدن زبان هدهد آگاهى از غيب نيست؟
١٥.(وَ أُنَبِّئُكُمْ بِما تَأْكُلُونَ وَما تَدَّخِرُونَ فِى بُيُوتِكُمْ...) .[٣]
«از آنچه مى خوريد و در خانه هاتان ذخيره مى كنيد خبر مى دهم».
عيسى (عليه السلام) آگاهى خود از غيب را در رديف ساير معجزات خود شمرده و مى گويد: معجزه من اين است كه :نابينايان و مبتلايان به بيمارى برص را به اذن خدا شفا مى بخشم و مردگان را به اذن خدا زنده مى كنم و از آنچه
[١] نمل/١٨ـ ١٩.
[٢] نمل/٢٠ـ ٢٢.
[٣] آل عمران/٤٩.