منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٥٢١
«سؤال از خدا به حق مخلوق جايز نيست، زيرا مخلوق در ذمّه خالق حقى ندارد».
پاسخ
يك چنين استدلال جز اجتهاد در برابر نص صريح چيز ديگرى نيست، اگر به راستى مخلوق گردن خالق حقى ندارد، پس چرا در احاديث گذشته فصل سوم حضرت آدم و پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم) خدا را بر چنين حقوقى قسم دادند، و از خداوند به خاطر همين حقوق سؤالهايى نمودند؟ گذشته بر اين، در مقام سوگند دادن خدا، لازم نيست كه لفظ «عليك» بياوريم، بلكه كافى است كه بگوييم«اللّهمّ إنّى أسألك بحقّ فلان أو بفلان» و حق در لغت عرب به معنى امر ثابت و پاى برجا است و مقصود از اين حق، صفات برجسته عزيزان درگاه خدا است مانند، قرب، زهد، تقوا، عبادت، علم و چنين صفات ثابت مستلزم وجود كسى كه اين حقوق بر ضرر او باشد نيست.
از همه اينها گذشتيم، آيات قرآن را چگونه توجيه كنيم؟ زيرا قرآن در مواردى بندگان صالح خود را داراى حقوقى بر خدا معرفى كرده است.
اينك آيات:
(وَكانَ حَقّاً عَلَيْنا نَصْرُ الْمُؤْمِنينَ) .[١]
«يارى كردن افراد مؤمن، حق آنها بر ماست».
(...وَعْداً عَلَيْهِ[٢] حَقّاً فِى التَّوراةِ وَالإِنْجِيلِ...).[٣]
«وعده حق الهى است كه در تورات و انجيل آمده است».
[١] روم/٤٧.
[٢] ضمير در لفظ «عليه» به لفظ جلاله يعنى«اللّه» كه در آغاز آيه وارد شده است برمى گردد.
[٣] توبه/١١١.